پێنج شه‌ممه‌ 21 تشرینی دووه‌م 2019
ماڵەوە / فارسی / یک بازگشت زندگینامەای بە “داگ سولستاد”/ باقی طالب‌العلم

یک بازگشت زندگینامەای بە “داگ سولستاد”/ باقی طالب‌العلم

غیر اغراق آمیز: در این نوشتە “داگ سولستاد” در مورد دوران کودکی خود در “ساندفیورد”، ریشەهای خانوادگی در “تلمارک”، زمانی که بعنوان معلم موقت در “کابلوگ” کار میکرد، یا بعنوان کارآموز روزنامه نگاری در “آرندال” بە کار اشتغال داشت، و بالاخرە در مورد سالهایی کە در “برلین”، همانجایی که عکس بالا گرفته شدە، سخن می گوید. “سولستاد” همزمان تأکید می کند کە “رویکرد” وی بە ادبیات هنوز هم باعث میشود از هر آنچە کە بیهودەگویی اغراق آمیز است، دوری کند.” این مصاحبە بیوگرافی مانند، کە توسط “آلف وان در هاگن” با “سولستاد”، صورت گرفتە، روشنی بیشتر و تازەای بر زندگی این نویسندە می اندازد، کە همیشە رابطه بین زندگی و ادبیات را بهم گرە خوردە، نگاە کردە.

شکی نیست، که این نوشتە می تواند رویداد مهمی باشد در مورد زندگی نویسندە. ١٤ مارس٢٠١٣ ئێریک بیرک هاگن از “آلف وان در هاگن” ترجمە: باقی تالبولعیلم/ فوریە ٢٠١٤ خاطرات نانوشتە “داگ سولستاد” اکتبر ٢٠١٣ در ٤٩٥ صفحه “آلف وان در هاگن”، بیست بار در فاصلە بین ژانویه ٢٠١١ و ژانویه ٢٠١٣ با “داگ سولستاد”، در مورد زندگی و آثارش مصاحبە هایی ترتیب داد، در مورد سرگذشت وی که در امتداد حرکت نیاکان نویسندە، بعداز اواخر قرن ١٥ و تا عصر حاضر، و تا بە امروز که نویسنده وارد سن ٧١ سالگی شدە، را شامل می شود. اما او با وجود همە اینها، در حال آمادەباش کامل برای رسیدن بە اهداف ادبی خود است.

“سولستاد” هنوز هم بە کار گستردە ویرایش متن همە مکالمات نپرداختە، اما صحبت های جدید وی، خلاء فعلی را، پر می کند، کە در آن “وان در هاگن” پی در پی از نویسندە خواهان توضیح است و تکە پاسخهای مصاحبەهای قبلی را کنار هم، می گذارد. شکی نیست در این که “وان در هاگن” در کار آمادە نمودن مصاحبەها، دقت فراوان انجام دادە. شکی نیست در این کە این کتاب رویداد مهمی است، هر چند قسمتی از شرح حال گفتگویی هنوز هم ناتمام ماندە- اما حداقل در فرهنگ نروژ، یک شرح حال غنی توصیفی- تاریخی در مورد شخصی نویسندە است، کە روشنی بیشتر و تازەتری در مورد کار و زندگی وی آشکار می کند. همچنانکه خودش همیشه گفتە کتابهایش جالب تر از زندگی خود وی هستند، و اینکە این دو مقولە، حقیقأ سنخیت بسیار کمی با هم دارند .

“سولستاد” هنوز هم بە این معتقد است و چنین هم فکر نمی کند- در غیر این صورت او چنین انسانی کە امروز هست، نمی شد. این را حداقل در جریان این شرح حال مشاهدە خواهید کرد. خوانندگانی کە در طول کار این نویسندە، با شخص وی نیز آشنا شدەاند. از طریق رمان اتوبیوگرافی “١٦.٠٧.٤١” و بسیاری از رمانهای دیگر او، با شخصیت اصلی این کتابها، که معمولا خود وی است، در همە آنها به عنوان سایه، یا همزاد وی، خود را نشان می دهد. علاوه بر این، همه ما مقالەها و کتابهای فوتبال او را هم بیاد داریم. موارد آخر، تعدادشان هم بسیار زیاد شدە، خود او هم بە این مسئلە معترف است، زیرا او از این طریق هم تلاش کردە، تا با پدرش، که سال ١٩٥٣ درگذشتە، ارتباط ادبی برقرار کند، اما تا قبل از رمان”١٦.٠٧.٤١”، بصورت جدی، جایگاە واقعی خود را نیافتە بود.

در مورد حزب کارگران کمونیست: البتە گفتگوهای مربوط بە شرح حال وی، برای درک آثار نویسنده مهم است، بویژە جاهایی کە نویسندە می خواهد، بە آنها ربط دادە شود، مثلأ اینکە وی چگونه در دوران خود، با اثر خود یعنی “معلم دبیرستان، پدرسن”، در تجدید حیات بزرگ سیاسی، کە کشور را فرا گرفتە بود، نقش خود را ایفاء می کند. او جایی در مورد “تور اوبرستاد” سخن می گوید: – خوب، حزب کارگران کمونیست، دارای انحرافات زیادی هم بودە، اما فکر نمی کنم، تا حدی بودە باشد، کە “تور اوبرستاد”، را وادار بە نوشتن حقایق این حزب نماید”.

این کتاب حاضر شامل مکالمات گستردە ای برای براوردە کردن نیاز بە شرح حال مرسومی است کە توسط افراد کمتر مرتبط بە موضوع “سولستاد”، نوشتە شدە. با داشتن “وان در هاگن”، مانند مخاطب بیدار، وی نیز شخصأ نخواستە به سوی خاطرات جالبی کشیده شود، گاهی مقاومت مفید در او ایجاد می شود، کە او نیز امکان یک نوع کنترل را داشتە باشد بر چیزی، که نوشتە می شود. “سولستا” از “تعارف کردن نسبت بە خود”، نفرت دارد، اما این کتاب بە شخصیت اصلی، یعنی خود وی نیز بسیار نزدیکتر می شود، چە رسد بە سایر شرح حال های ادبی معمول. “سولستاد”، طبق معمول، از سود هر دوتای آنان بهرەمند میشود. نگاە آنی “سولستاد”: خاصیت دوگانە بودن کار نویسندە در این است کە با لهجە سلیس و ویژە وی تکمیل می شود.

خوب بود کە توانستیم “وان در هاگن” را برای تشخیص نگاە آنی کە “سولستاد” بین زندگی و سرودن بوجود می آورد، را داشتە باشیم. وجود امکان نگاە آنی مطمئن، آزادی زیادی- از جمله دراستفادە از مواد خام مربوط بە این کتاب را بە من داد. [ … ] “من وابستە بە نویسنده بودن خودم نیستم. تجارب من نسبتأ بی تفاوت هستند، اما با اینحال به من فرصتهایی، را برای استفاده از مواد معتبر میدهند، اگر چنین امکانی فراهم شود “.

در جای دیگری ظاهرأ بطور خود بخود و آشکارا می گوید: “من در واقع خیلی بیشتر از اکثریت مردم، کە توجە می کنند بە استفاده از تجارب دوران کودکی ام، می پردازم. من هرگز در مورد دوران کودکی ام نمی نویسم، پس بایستی از طریق راههای دیگر، دوران کودکی ام را بازگو کنم . ” پر واضح است “سولستاد” حق دارد، بگوید کە کتابهای او نیز بە همین شیوە نوشتە شدەاند، حتی او اگر زندگی در خصوصی نیز با شرائط دیگری روبرو می گردید؛ به عنوان مثال اگر با همسر و دخترانش هم زندگی نمی کرد، همین راە را ادامە می داد، هر چند او کتاب”در خاطرات نانوشته” بوضوح اعلام کرد کە اثرهای من نمی توانستند بە شکل امروز کە هستند، در بیایند، اگر من در سال، یعنی در سال ١٩٤١ در “ساندفیورد” بدنیا نمی آمدم، اگر دارای همین پدر و مادر نبودم و اگر من بطور قطع یک مرد دهه شصت میلادی نبودم: -” دهه شصت بود، کە مرا خلق کرد- با همه تجارب فرهنگی و پیشداوری های من در آندورە” .

رمانها و کتابهای دیگر او، بعد این وقایع هم، یکی پس از دیگری، اغلب بعنوان روشنگری و مسائل مربوط بە این وقایع، مورد استفادە قرار گرفتەاند. بدنبال هم آمدەاند، چیز بیشتری نیستند، جز اینکە هنوز “سولستاد” می تواند آگاهانە یک نیمچە اثر ادبی – زندگینامە مانند، انتشار دهد، که او در آن بخواهد بعنوان “محقق خود خواندە ادبی”، یک فصل کامل در مورد هر یک از آثار وی، را در آنجا بنویسد. رشد منحنی: موضوع اصلی گفتگوی سوم با “سولستاد”، نقد کلی تر فرهنگ و بازتاب آن بر هنر رمان نویسی”اصیل” است. چیزی که “سولستاد” گاه گداری از آن خبر می دهد.

گاهی “سولستاد” جستە و گریختە بە آن می پردازد و برای همین منظور هم، آنرا بەکار می برد. ویرایش “وان در هاگن” بسیار نیرومند است، او وقت زیادی را صرف زندگی ایام کودکی، دوران جوانی و سالهایی می کند کە “سولستاد” در آن بعنوان کارآموز روزنامەنگاری در “آرندال” کار می کرد، یا در شمال نروژ بە معلمی اشتغال داشت. هنگامی موضوعات این کتاب بە واقعیت نزدیکتر می شود، کە مثلأ گفتەهای او در مورد عناصر اصلی حزب کمونیست کارگران(م. ل)، را بە سرعت بصورت داستان مانند، می نویسد. در برخی از خاطرەهای شناخته شده، نیز ظاهر می شوند؛ اما آنها نیز زمینەهای جدیدتر و تکمیل تری بخود می گیرند و بە رویدادها و جزئیاتی تبدیل می شوند، کە تاکنون ناشناخته ماندەاند.

بازتاب زیبایی شناسی و شاعرانەی “سولستاد” در طول تمام این راه، بە وضوح دیدە می شود؛ اما هنگامی بیشتر تشدید می شوند، که ما را بە دهە ٩٠ میلادی بر می گرداند و ادبیات آن “پاکتر” و منزەتر می شود. در کتاب “رمان یازدهم، کتاب هجدە”(١٩٩٢) ” کە یک اثر بزرگ از وی است، میرسیم، این داستان دنبالەدارتر می شود. در کل این کتاب کە دارای یک صعود جدی، پر قدرت و عمیق بودن از ویژەگی آن است، افکار “سولستاد” در فرم این رمان، در راستای یک جنبش جدید قرار می گیرد، مانند یک یایان نامەای حاضر شدە نیست، کە دارای نتیجەگیری های از قبل گرفتە شدە باشد، بلکە دارای جستجوی تردیدآمیز و با هدف دنبال کردن فرمول بندیهای کمتر موقت مانند گذشته است .

آسیب شناسی این کتاب در تمام سطوح آن، یک کتاب شخصی است. “سولستاد” روش کار و توسعە کار نویسندگی خود را با ارائه خوب و خیلی منسجم- و تنها درارتباط با موضوعات رمان نویسی، بهمدیگر ربط می دهد و آن را بە ارائە سرگذشت زندگی و مشاهدات شخصی خویش هم، محدود نمیکند، بلکە در چگونگی روشهای انجام این کار، نمایان می سازد: او کاراکتر خود را تقریبا و به طور مداوم در تابش مهربانی خود، خردمندی، تعامل و خیرخواهی اش، نشان میدهد. در او به ندرت، ترشرویی ناموزون مدرنیستی بە گوشمان می خورد؛ اما برخی ناهماهنگی طبیعی را هم میتوان در آن مشاهدە کرد. گر چه او در رمانهای خود، هنوز هم می خواهد “تک گویی و من و من،”های خود را هم داشتە باشد.

او همچنان کە در یک سخنرانی نوشتە بود: -“من درونم را برای معلم مدرسە زادگاهم، می گشایم”(١٨٨٥)، او الهەی “وار”{نگاە کنید بە پاورقیهای همین مقالە} را برای هر نوع عکس العملی از سوی خوانندگان، باز گذاشتە است و منتقدان او هم بایستی آن را هنگام خواندن کتابهایش، بیاد داشتە باشند. او همچنین گوش می دهد بە بینشهای جدیدی، که ممکن است بطور باز یا نهان، در میان سوال های “وان در هاگن” هم وجود داشتە باشند.

مسائل شخصی هم در جریان نوشتن رمان، دزدکی وارد میشوند؛ بویژە از لابلای وزن فوق العادەای کە “سولستاد” بە رویاهای خود در رمان هایش بخشیدە. او جایی می گوید: “من تفاوت کمی بین خواب و بیداری قائلم”. درباره ماه هایی، کە او در حال نوشتن یک رمان بودە، می گوید: “با وجود اینکە من تمام شب را می خوابیدم، اما در خواب هم مشغول نوشتن بودم. در حالی خواب بودم، اما بازهم در مورد کتابهایم، خواب می دیدم. آنها نیز مانند یک باند ارکستر{ بە پاورقیها نگاە کنید} سریعأ وارد عمل می شدند- بویژە برای جمع و جور کردن جاهایی، کە حتی خودم نیز بە آنها پی نبردە بودم”.

ضرورت این کار رویایی را هم بایستی در چارچوب زیبایی شناسی و رمان نویسی گستردە “سولستاد” جا بگیرد. او همیشه دارای تواناییهای خودجوش در دفاع از کتابهایش و امکان انسداد راههای حملە بە آنها بودە؛ البتە با استفاده از یکی از عبارات مورد علاقه وی، کە در واقع غیر ممکن هم نیست. یکهو نفسهایت می گیرد، بویژە زمانی کە می گوید: “من همیشه فکر می کردم اگر من می بایستی چیزی بنویسم، بایستی آن چیزی باشد، که ممکن نیست چیز دیگری را در مقابل آن قرار داد”.

آدم فکر می کند بسیاری از چیزهایی کە در رمانها می توان نوشت، ممکن است عکس آن هم یافت، یا حداقل با آن متفاوت باشد، اما “سولستاد” یک قدم نیز جلوتر می رود و ادعا می کند که خلق شخصیت های جدید رمان های وی، مانند “معلم دبیرستان، پدرسن” یا “خزانەدار هانسن” و وادارکردن آنان بە انجام کارهای نامطلوب- غیر از آنچە، که یک فرد واقعی ممکن است، در زندگی انجام دهد، غیر ممکن است”. اما اینجا چه ضرورتی دارد؟ آیا این یک نیاز شخصی دیکته شده در همە رویاهای موجود نیست، کە وجود دارند، یا بیشتر یک ضرورت زیبایی شناسی و یا یک ضرورت لازم مفهومی است؟ احتمالا ترکیبی از هر دو است: اصطلاح “سولستاد” ضرورت حماسی، در واقع مناسب ترین اصطلاح برای استتار جنبە شخصی تر این قضایا است.

“معل دبیرستان” و “خزانەدار پدرسن” کاری انجام می دهند، که می بایستی انجام بدهند؛ زیرا این مسئلە شخصأ برای “سولستاد” مهم است، که آنها باید کاری انجام دهند، کە دارند در این کتاب انجام می دهند. اینکە این مسئلە مانند یک معما است و از رویاهای او سرچشمە می گیرد، حقیقت دارد، یا از احساس نیمە آگاهانە وی جاری می شود، مسئلەای دیگر است. برای “سولستاد”، نوشتن رمان، تفسیر زندگی- یعنی زندگی شخصی وی- و جزو راههایی است، کە وی امکان ابراز آن را، در دنیای بیرون از رمان، پیدا نمیکند، است.

وظایف خوانندە چرا مسئلە بعد شخصی در اینجا مهم است؟ آیا بە بدلیل نسبی بودن آن، باعث تضعیف و خصوصی کردن آن متون نمی شود، که می بایستی به مردم تعلق میداشتند؟ آیا بهتر نبود “هدفمند” و در حوزه عمومی قرار می گرفتند؟ یک پاسخ به این سوال این است، که آثار ادبی همیشه به عنوان بیان شخصی تلقی می شوند- هم از طریق سبک کار کتاب و هم از طریق خلق و خو و حرارت درونی آن. ادبیات، هرگز بە این دلیل بدتر نمی شود، کە ما سریعأ بگوییم این اثر توسط یک انسان و نه یک ماشین، نگاشتە شده است.

یک پاسخ دیگر هم این است، کە یکی از خصوصیتهای همە رمان نویس ها، نمایش دادن شخصیت فردی ، خود نویسندە در تمام داستانهاست. کار خواننده، هنگام دیدار با یکی از رمان های “سولستاد”، تنها این نیست، کە ضرورت نوشتن آن اثر، بە وی القا شود؛ بلکە لازم است خوانندە هم هنگام خواندن کتاب، خودش ضرورت خواندن آن را پیدا کند. ضرورت یافتن از سوی خواننده مواجهه شدن با تعریف یک صدای بسیار قوی تر است، کە “سولستاد” گاهی اوقات روی آن پافشاری می کند. در غیر اینصورت با خطر نادیدەگرفتن خواننده، روبرو می شویم.

عبور از مرز آیا خوانندە چیزی از این رمان ها می آموزد؟ “سولستاد”، در یک سخنرانی در سال ١٩٨٥ می نویسد، کە کتابهای او هرگز دنبال “طرح مسائل و مشکلات دنیای امروز نیستند”، بلکه در مورد “انسانهایی است، که مرزشکن هستند و در مورد آنچە کە ممکن است، در آیندە رخ بدهد، گفتگو می کنند”. مرز شکنی، ممکن است یک اعتراض سرد باشد. یک فرار نومیدانە. یک میل وحشی برای منفجر کردن “قیدوبندهای شرایط موجود” – چه سیاسی، واقعی یا متافیزیکی- و یا ممکن است میل به کشف امکانات ادبیات- به منظور دادن زبان به زبان بستەها، باشد کە خود “سولستاد” در نهایت آن را ، چنین می خواند، باشد.

این چهار احتمالات لازم نیست، لزوما بە یک مسیر هم منتهی شوند؛ و همین هم می تواند تنش میان “سولستاد”، منتقد فرهنگی و “سولستاد” خواهان وجود نقطە صفر و “سولستاد” غیر قابل انعطاف هم، بوجود بیاورد. وقتی او می گوید، یک منبع بی زبان به او لذت می بخشد و برای “یافتن یک ماده و برای چالش با هستی” بە او روحیە می بخشد، باید بدانیم کلماتی مانند “چالش” و “هستی” هم می توانند معنای بسیار بیشتری هم داشتە باشند: می توان آنان را به لحاظ سیاسی، متافیزیکی، زیبایی شناسی و غیرە هم تفسیر کرد.

گرچه “سولستاد” معتقد است، که او قبلأ از این کار خود نیاموختە بود کە :”چیزهای زیادی در مورد نوشتن می دانستم”، اما هنوز هم می خواهم “یک راندە بی اختیار در کشور ثروتمند نروژ ” و “یک خائن زمان” باشم. کسی باشم کە هم “کتاب می نویسد و هم سعی می کند بە زمانهای بعد بگوید: “کسانی بودند که در برابر زمان حاضر خود، ایستادگی کردند”. بنابراین حداقل آنچە کە ما از آن یادگیر می گیریم؛ یک نگرش، یک حساسیت، یک سبک کار، یا چیزی است، کە اساسا تمام جهان را شامل می شود- همان جهانی کە “سولستاد” برای خود ساختە است.

با این حال ممکن است، هنوز هم این مسئلە قابل بحث باشد، که آیا کار صیقل دادن “سولستاد”، بویژە در کتابهایی مانند “رمان هجدهم و “کتاب هجده”، کە تعقیب نمودە، بیش از حد خود را با دیدگاهش، برای این نوع جهان پیچیده، کە او نمایی خاص بە آن می دهد و در کتاب “معلم دبیرستان، پدرسن” پیش گرفتە، نیست؟ همان : تلاش برای توصیف آنچە کە غیرقابل نفوذ بە نظر می رسد”.

یک تومور تنها اشتباە کوچکی کە می شود در “وان در هاگن” یافت، در دو پاراگراف پایانی این کتاب است، آنهم در تلاش او برای جمع آوری سرنخهای دو یا سه جملە یک تومور است که بقیه کتاب را بی جامە می کند: “اینجا، نروژ از دیدگاە یک نویسنده، که علیه روح زمان، شورش کردە، تشریح می شود و دقیقا به همین دلیل هم قادر است، آن را درک کند. او آنچە را کە لمس می کند، می تواند تشریح کند. این نە تنها یک جمله خوب نیست، دیالکتیک بیش از حد صافی است، کە “سولستاد” قبلأ در کتاب خود آن را بهتر و دقیق تر هم بیان کردە است: “من در گذشتە زندگی می کردم، اما آن زمان عجیب و غریب را سپری کردەام. در مورد آن نوشتەام، اما نە به عنوان وقایع نگار، بلکە زمانی کە عجیب و غریب بودم و می خواستم بگویم”: “چرا آن را به معنای واقعی کلمه بیان نکنم؟ نه “وان در هاگن” می تواند از دادن لقب” بزرگ ترین نویسنده عصر حاضر نروژ” بە “سولستاد” صرف نظر کند، نە بە آن تعارفی کە ممکن است مانند دوستی خالە خرسە با وی باشد. “سولستاد” مدتها پیش از این هم موقعیت “بزرگ” خود را یافتە بود.

در حال حاضر هم سی چهل سال است، کە آثار وی با شور و شوق خوانده می شوند و دوباره باز خوانی می شوند؛ آنهم نه بوسیلە اعلامیەهای مکرر، کە ممکن است ارزش مصرف بیرونی داشتە باشد، تا بحث در مورد خود موضوع، بلکە بدلیل علاقەای کە بە آن آثار وجود دارد. پاورقیها از مترجم: “وار”: قدیمی ترین الهە اروپای شمالی است کە در زبان “نورون” هم آمدە و از وی به عنوان محافظ قول انسانها و محافظ توافق بین زنان و مردان، از آن یاد شدە است. وی کسانی را که قول خود را می شکستند، مجازات می کرد.

آخرین نمونە “وار” در سدە ١٢ میلادی نوشتە شدە. (ویکیپدیای نروژی) باند: گروە ارکستر یا گروهی است کە بە منظور هدایت یک حرکت سازمانیافتە تشکیل می شود؛ مانند در یک گروە از نوازندگان، آوازخوانان یا رقصان. (ویکیپدیای نروژی) “معلم دبیرستان، پدرسن”، یکی از رمان های معروف “سولستاد” است کە فیلمی هم بر اساس آن در سال ٢٠٠٥ تولید شده. (ویکیپدیای نروژی) بیوگرافی کوتاە “داگ سولستاد”:”داگ سولستاد”، نویسندە نروژی، متولد شانزدهم ماە جولای سال ١٩٤١ میلادی در شهر “ساندفیورد” است. وی در سن یازدە سالگی پدرش را از دست می دهد.

پدرش قبلأ دارای یک فروشگاه مواد غذایی بود، که قبل از مرگ ورشکست می شود و بعداز مرگش، تنها برادر وی، کە آنموقع “سولستاد” ٩ سالە بود، آنان را بە قصد کار در دریا، ترک می کند. بعداز فوت پدر، مادرش، سرپرستی خانوادە را بە عهدە می گیرد و برای تأمین زندگی خودشان، در یک فروشگاە کفش فروشی بەکار مشغول می شود. “داگ”، بعدها در کلوب اسپ دوانی “یارلبەرگ” کار می کند، و همزمان بعنوان دروازەبان در کلوب فوتبال “برگن بزرگ”، نیز بە کار اشتغال می یابد.

بعد از دبیرستان، در سال ١٩٦٠ به عنوان معلم موقت، استخدام می شود. “داگ”، اولین مجموعه داستان کوتاه “فنرهای مارپیچی”، را سال ١٩٦٥ منتشر می کند. در این داستان کوتاه، با مردمانی روبرو می شویم کە مشتاق یافتن هدفی در زندگی هستند، اما در واقع با سرخوردگی و پوچی روبرو می گردند. “سولستاد” در مقالەای تحت نام “ادبیات نروژ- مدرنیسم اروپایی” در سال ١٩٦٧ بە ترویج بی اعتمادی نسبت بە شیوە رمان نویسی سنتی می پردازد و خواهان سوق دادن ادبیات نروژ بە سوی مدرنیسم نوین اروپایی می شود.

او در آنجا بە نویسندگانی مانند “جیمز جویس”، “مارسل پروست”، “آلن رب گریلت” و “ساموئل بکت”، اشارە می کند. در مجموعە نثرهای کوتاه ادبی “صندلی گردان” در سال ١٩٦٧، موقعیت خود را تغییر می دهد. در آنجا و در مقالەی “اشیاء و جهان”(١٩٦٧)، وارد یک بحث سادە، اما واقعی و نوین می شود، که دیگر نمی بایستی از مقولەای به نام نماد درونی انسان، تبعیت کرد، را مطرح می سازد: “بگذار کتری قهوه جوش، همان کتری قهوە جوش بماند و روی میز صبحانه هم قرار بگیرد. با وجود اینکە آلومنیوم را جلا می دهند، اما می توان آن را از بخار قهوه، پر کرد”. او همچنین در همان متن می گوید: “ما دیگر نمی خواهیم کتری قهوە جوش را دستەدار کنیم”.

سال ١٩٦٩، رمان “ایر! سبز” را بیرون داد، جایی که او بە مسئله هویت و نقش قهرمان داستان، “گایر براویک” می پردازد. او بە جستجوی شخصیت خود، ادامە میدهد، و عاقبت هم بە این نتیجە می رسد، که همە انسانها با هم برابرند، اما دارای نقشهای متغیری هستند. آزادی نیز عبارت است، از داشتن نقش آگاه در زندگی. او این موضوع را در مقالەای تحت نام “در مورد ضرورت زندگی غیر واقعی”، پی گیری می کند. فاز کمونیستی در فاصلە سالهای ١٩٧٤- ١٩٨٠، چهار رمان بیرون داد، که در راستای برآوردە کردن نیاز جنبش کمونیستی مورد نظر وی در آن زمان بودند.

او در این آثار خود در کسوت کسانی می دید که در آن، نویسندگان می بایستی برای مردم می نوشتند، اینکە ادبیات باید در خدمت تودەهای زحمتکش باشد. اولین اثر “جایگاە ٢٥ سپتامبر” نام داشت، کە وضعیت یک خانوادە کارگر، را در دو برهە متفات در نروژ سوسیالدمکرات، به تصویر می کشد: نروژ در زمان استقلال خود در سال ١٩٤٥ و در زمان همە پرسی “بازار مشترک اروپا” در سال ١٩٧٢. او بعدها “دیالوگ جنگ”، خیانت، زخم قبل از جنگ و جنگ ١٩٤٠ و نان و سلاح، را هم نوشت، کە در آن شخصیتهای بسیاری، وارد کشمکش بین کمونیستها و سوسیالدموکراتها در میان طبقە کارگر- قبل از جنگ، در زمان جنگ و بعد از جنگ، می شوند.

در دو رمان بین سالهای ١٩٨٢ و ١٩٨٧، یعنی “معلم دبیرستان، پدرسن”، کە زمان تجدید حیات بزرگ سیاسی است، که در کشور ما نروژ روی دادە، و در رمان ١٩٨٧، حزب نقش دیگری ایفاء می کند. شخصیتهای اصلی اثر اول ، “کنوت پدرسن” و “فیورد”، بە سالهای قبل در درون حزب، بر می گردند و شرائط آنموقع “حزب کارگران کمونیست(م. ل)، را بە شیوە فکاهی و طنز آمیز، مورد بررسی قرار می دهد. در دورە ١٩٨٧، “فیورد”، در نهایت به جایی بر می گردد، کە در آن “آریلد آسنس”، در سالهای ١٩٧٠ شروع کردە بود- همان سالهای سرخوردگی. “سولستاد” خودش این دوران، را “دوران آرمانگرایی” خودش توصیف کردە است.

فاز اخلاقی هستی گرایی رمانهای بعداز سالهای ١٩٩٠، دارای تغییر تکنیک در رمان نویسی وی است و “سولستاد” وارد دور جدیدی در فن نویسندگی می شود. در رمان های ایندوره، پراتیک بیرونی ،کاهش می یابد و بە درون خود برمیگردد. محیط پیرامونی وی، با یک وضعیت معنی دار، اشباع می شود. رمان یازدهم، کتاب هجدهم(١٩٩٢)، حول محور تصویر “بیورن هانسن” است، کە روی یک صندلی چرخدار نشستە است.

وی با کمال میل حاضر است، روی صندلی چرخدار تکیە بدهد، تا بتواند جهان خارج را قانع نماید، که او دچار فلجی شده. در رمان “کمرویی و عزت”(١٩٩٤)، تصویری از معلم “الیاس روکلا” می دهد، که قادر بە حل مسائل مدرسه نیست. اینجا با تصویری می شویم، که نشان می دهد روابط زندگی چگونە بهم می خورند و شخصیت اصلی رمان، بە یک فرد بیگانه از خود در محیط مدرسە و زندگی تبدیل می شود.

وجه مشترک “هانسن”، “روکلا”، “پرفسور آندرسن” و “تی. سینگر”، احساسی است از فرهنگ و جامعەای، کە در حال فروپاشی است و اینکە تجارت و مسطح سازی اختیار کامل را بدست آوردە است. این است، کە آنان از زمان خود، پرتاب می شوند و به جای تلاش و مداخله در مقابل ریزش، خود آنان نیز در حال فروریزی هستند و به تماشاچیان بازیهای واقعی پیرامونی خود تبدیل می شوند. نگاهی بە گذشتە “سولستاد” سال ٢٠٠٢ خود را بعنوان شخصیت اصلی کتاب “١٦٠٧٠٤١”، معرفی می کند. اینجا ظاهرأ با جریان رویدادهای اوان کودکی و زندگی فردی وی روبرو می شویم.

در کتاب “آماندا” سال ٢٠٠٦، دوباره با خود وی، روبرو می شویم، کە ظاهر بیرونی آن با شرح حال خود وی، جز در توصیف شرائط یک رفیق دیپلمات نروژی، کە در دنیای نظم نوین جهان امپریالیستی، جریان نوشتن رمانهای خود را، بحث می کند، جور در می آید. سوال اصلی این است، که آیا نویسندە در حال نوشتن رمان جدیدی است، یا اینکە همان رمان های قبلی هستند، کە دوبارە مورد بحث قرار می گیرند و نویسنده تلاش می کند آنان را دوبارە بمیان بکشد؟ وی در کتاب “آماندا” می گوید: “کار نویسندگی من با کتاب “تی سینگر” به پایان می رسد”، اما در سال ١٩٩٩ باز هم کتاب “همه چیز، جز یک استثنا، که هرگز نباید تکرار شود” را بچاپ می رساند.

آخرین رمان فعلی “سولستاد”، “رمان ١٧” است کە ادامە کتاب “رمان یازدهم، “کتاب هجده” سال ١٩٩٢ است. در اینجا دوباره “بیورن هانسن” و “خزانەدار شهر “کونسبرگ”، را ملاقات می کنیم، کە با مشکلات بسیار بزرگی روبرو شدەاند. “بیورن هانسن” با مشکل ایفای نقش یک پدر خانواده و تطبیق دادن خود با سایر شهروندان، روبرو می شود و “خزانەدار شهر “کونسبرگ”، هم در راە آشتی با پسرش و خانوادەاش است. متفرقە “سولستاد” دو بار ازدواج کردە.

او دارای سه دختر است و در حال حاض با خانم “ترسە بیورن بو” دختر “بیورن بو”، کە شخصیت معتبر و منتقد معروف نروژی در سال های ٦٠ و ٧٠ میلادی بود، زندگی می کند. “سولستاد” کارشناس فوتبال هم نیز هست. او در “صفحە اول مدال”، کە یک اثر سفارشی بود، در مورد تاریخ “کمپانی فوتبال آکر”، کتابی نوشتە است، بعلاوە در ادامە همین کار “رمان آکر” را هم نوشتە است.

“سولستاد” در ادامە کار فوتبال شناسی، همراە با “جان میشیلە”، کە وی نیز از شخصیت های سرشناس چپ نروژ لە دە ٧٠ و ٨٠ میلادی در نروژ بودە و هم اکنون هم در قید حیات است، در مورد مسابقات جام جهانی سالهای ١٩٨٢، ١٩٨٦، ١٩٩٠، ١٩٩٤ و ١٩٩٨، کتابهای رپرتاژی، را در رابطە با فوتبال با وی تدوین کردە است.

بابەتی هاوپۆل

بازداشت سە شهروند کورد در اشنویه و جوانرود

سه‌شنبه چهارم تیرماه، یک شهروند هویت #رحیم_ارشدی اهل #شنو از سوی نیروهای اطلاعاتی رژیم بازداشت …

وەڵامێک بنووسە

پۆستی ئەلکترۆنیکەت بڵاو ناکرێتەوە . خانە پێویستەکان دەستنیشانکراون بە *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.