شه‌ممه‌ 18 تشرینی دووه‌م 2017
ماڵەوە / فارسی / برتری حیوان بر انسان/ طنزپرداز/ فواد محمدی

برتری حیوان بر انسان/ طنزپرداز/ فواد محمدی

هنگامی که انسان برای به دست آوردن لباس، غذا و محلی که بتواند در آن اسکان یابد مجبور شد که برای ماندگار شدن در حیات وحش به کار بپردازد.

گفته میشود که کار عامل اصلی تکامل و شعور و ظهور انسان است و کار باعث شد که انسان خود را نیروهای طبیعی محفوظ کند. انسان با وجود تلاشها برای ماندگار شدن در حیات وحش  توانایی خود را به کار گرفت و به وسیله کار بزرگترین تغییرات را در زمین به وجود آورد.انسان برای کار کردن ابزارآلاتی لازم داشت که با مرور زمان آنها را یافتند و توانستند نحوه کار کردن را آسانتر کنند و این عمل نسل به نسل ادامه یافت و امروزه به فرا تکنولوژی رسیده اند. حتی سر از ماه و مریخ در آورده اند.

زندگی ساده ای که از کجا شروع شد و به کجاها خواهد رسید…!

گفته میشود که این پیشرفت ها و این ابتکارها نشان از سطح شعور بالای انسان است… انسانی که همیشه در تلاش بوده که هر کاری را راحت کند و به معنای واقعی زندگی برسد.

حال با این همه تکنولوژی هنوز انسان به معنای واقعی زندگی نرسیده است و برای به دست آوردن هر امتیازی حاضر به تخریب و از بین بردن همنوعان خود می شود. یعنی  فعالیت و کار امروزه با کار دیروز خیلی فرق دارد یعنی امروزه برای به دست آوردن غذا و آب یا همان امتیازات برتر که شامل” ثروت کلان و منابع زیر زمینیست” همنوعان خود را به خاک و خون می کشانند.

امروزه شاهد آنیم که در اکثر کشورهای خاورمیانه خون و خون ریزی به پا خواسته و این از علائم سیاست و همان ایداولوژی هاست که به سرکوب هم پرداخته و شعور افراد ساده لوح جامعه را خریدای و در قبال، به آنها مزد ناچیزی همچون پاداش داده میشود. این نیز شگردیست که “مکاتب سیاسی و ایداولوژیها “، جامعه بشریت را به نفع خود به کار میبرند و فردهای بی اراده همان مترسکهایی گشته‌اند که  برای رفع گرسنگی خود، به شیوه‌هایی عقل و شعور خود را از دست داده‌اند. یعنی برتری حیوان را میتوان نسبت به انسان مثال زد. در چنین شرایطی که هر روزه جان هزاران انسان با نام سیاست و ایدالوژی گرفته می شود، نمیتوان گفت که شعور رشد کرده و انسان به کمال رسیده است. این جنایت ها و تجاوزات همه و همه از تقسیم بندیهایی سرچشمه میگیرد که گویا اینان “قانون زیست و قالب و ساختار دنیای کنونی” هستند! … ساختارهایی که  در زمینه سازی آن دست داشته اند  به نحوی  برای کنترل کردن آسان جامعه طرح ریزی و اینچنین ایداولوژی و مکتبهای بخصوص خود را  تعریف میکردند… و هر قالب و معادلات فکری مسخره را حرکتی انسانی  نامیدند.

تعریف بسیار ساده‌ای که از این وضعیت داشته باشیم این است که سرمایه می تواند در تغییر و تحولات جامعه تاثیر گذار باشد و همان سرمایه‌ای که از آن دم میزنیم دنیا را از حالت عادی بیرون رانده و با مکانیزه کردن جامعه امروزه دنیایی به نام فرا-تکنولوژی پا به عرصه گذاشته که برای رسیدن به اهداف پلید؛ آدمی-زاد را در این بازیچه سیاسی قرار داده اند. اگر چه شاید گفته شود که دنیای کاپیتالیستی و دنیای تکنولوژی برای رسیدن به اهداف و پیشرفت در هر کاری تاثیرات مثبت و خوبی داشته است اما به رغم فعالیت‌ها و خدمت به جامعه بشری می توانیم اشاره‌ای بر تخریبات و جنایتهای بزرگ اینان کرد. فرا-تکنولوژی با سرمایه های  کلان و متولد شدن سیستم کاپیتالیستی، تمام جهات زندگی را عوض و به کانالهای غیر انسانی هدایت کرده است، که نتیجه آن به کارگیری جوامع بشری و دعوت کردن آنها به دنیای پلید جنگ و خون ریزیست و امروزه هر خون و خونریزی‌ای جزء کار و فعالیت بشر رقم خورده است.

به ذهن و فکر انسان بپردازیم

عقل انسان در وحله اول برای به دست آوردن واقعیتها این بود که با نام فکر انسان می تواند گامهای خوبی بردارد اما انسان اگر هر گامی را برداشته است فکری کاملا محدود و نتوانسته اند به جواب راز بقا برسند. انسان تا زمانی می تواند فکر کند که شکمش سیر شود و در غیر این صورت مغز او از کار می افتد… .

این خود به نوعی نشان می دهد که فکر انسان برتری آنچنانی با حیوانات ندارد.

همان عاقل-مردانی که “ قالب و ساختار” را جزء قانون های طبیعی زندگی می خوانند، *اگر چه هر قالب و ساختاری طراحی شده دست این عاقل-مردان و خدایان سر زمینند* از این موقعیت استفاده کرده و به نبود برتری عقل آدمی زاد نسبت به حیوانات، سوءاستفاده کرده و کاملا جامعه را به جایی که خود خواهان آنند به جریان در خواهند آورد، و در آخرش نامهای خود را همان نامهای مقدسی می نامند که امروزه بر سر زبانها مکرر است… و اگر بسیار این وضعیت یا این نیرو کهنه شود خود به خود به نیروی خدایی خواهد پیوست…! تنها و تنها به خاطر این که  کسی به این راز و رمز دست پیدا نکند و همان طور مخفی باقی بماند.

زبان و تاثیرات آن

زبان واقعیت مستقیم افکار است و افکار فقط می تواند در قالب کلمات وجود داشته باشد. ما اگر فکرمان را بر روی کاغذ می آوریم یا فکرمان را بیان می کنیم این خود افکار است که همیشه در کلمات وجود پیدا می کند و افکار نه تنها در تشکیل خود مدیون زبان هست بلکه به وسیله زبان منتقل میشود، حتی انسان با وجود بیان افکار به کمک زبان در دنیای عینی، شعور خود را نشان داده و این همان جامعه ای است که از لحاظ فکری محدود و رای خود را نسبت به افراد به زبان آورده و فرد در جامعه با وسیله زبان و با ارائه افکار خود مهر برتری در جامعه پیدا می کند و اینچنین خداهایی را مشخص می کنند یا بهتر اشاره کنیم موضوع خدا را یک طرفه کرده اند و پیغمبرانی را برای خود به ارمغان می آوردند.

برای ثابت کردن این وضعیت می توان به انتقال افکارها از نسلی به نسلهای بعدی اشاره کنیم… که اگر هم، نسل بعدی شناخت کافیی از واقعیت را هم نداشته باشند برایشان به گونه هایی” سنبل “و گاها مورد پرستش قرار می گیرد، همان طور که در دنیای امروزه این واقعیتها کاملا لمس میشود. یعنی ریشه زبان و افکار به فلسفه بر می گردد که اگر کسی تحمل این واقعیت ها را نداشته باشد لازم به ذکر است که نامبرده یا حتی جامعه درک صحیحی از راز بقا را نداشته و همان طوری که کورکورانه و گاوصفتانه سر خود را پائین انداخته و با همان افکار و خیالات رویایی  بی اساس زندگی می کند.

اگر هر فردی در جامعه قدرت و تشخیص واقعیتها  را نداشته باشد روشن است که با “ارواح یا قدرت گردون” به سر می برد و با همان زبان و همان افکاری که از آن بحث می کنیم خود را به ایداولوژی های مسخره خلاصه و به نوع هایی، چون قادر به بروز عقل و بروز افکار خود نیست، می توان گفت که با  خیال و رویاهای آسمانی که در ذهن دارد  زندگی می کند و در دنیای پره هوت و آبکی خود به سر می برند. یعنی به گونه‌هایی زبان مستقل از افکار است و افکار مستقل از واقعیت ها.

این بدان معناست که زبان و کلمه به طور دلبخواه از طرف انسانها به کار رفته است و انسان‌هایی که قادر به فکر کردن نیستند حتی  توان کاری خود را به کار نمی گیرند و چنین انسانهایی دوست دارند هر چیزی برایشان حاضر و مهیا شود و تنها طبل بی وزنی خود را در جامعه بزنند.

اگر به جامعه خوب بنگریم، بیشتر از 80 درصد جامعه در چنین حالتی به سر می برند و به همین خاطر این جامعه مرده را می توان خیلی آسان به مسیرهای دلبخواه خود، یا با همان ساختارهای  ایداولوژیکی به نفع خود در آوریم. برای درک این وقایع، تاریخ نشان می دهد که چگونه اقشار مختلف جامعه را به گونه‌هایی به افکار و ایداولوژی های جداجدا وابسته ساخته اند.

با این فرضیه که اگر کلمه‌های از قبیل استعمار، استثمار، تجاوز، دیکتاتوری و غیره مطلقا کلمه و صداهای پوچی هستند، و میتوان ادعا کرد که اگر مردم کلمه‌ها و اصولات مرکب دیگری را به جای آنها بگذارند هیچ تغییر و تحول خاصی روی نمیدهد و برعکس واقعیتها، برخوردهای اجتماعی و تمام استثمارها و تجاوزها ناپدید نخواهند شد و کلمه‌ها  به شیوه‌های جداتری میتواند جایگزینی این واقعیت را پر کنند. حتی در چنین حالتی اگر به اصل استعمار و استثمار و یا هر پدیده دیگری بپردازیم؛ این اعمال در قالب خود باقی خواهد ماند و دنیا بر طبق قدرت، در دست خدایان سر زمین باقی خواهد ماند و تغیر نامگذاری هر کلمه ای که از زبان ادا می شود در این زمینه به هیچ جریان و فعالیت علمی و کارشناختانه احتیاجی نیست.

تنها موردی که جهت‌دهیها را عوض می کند می توان به ساختارهای سرمایه‌داری و سیستم کاپیتالیستی اشاره داشت.

 تنها موردی که می تواند تغییر و تحولات را ایجاد کند و انسان‌ها را با نام کار بکار گرفت همان کارفرمایان هستند که با ثروت کلانشان می توانند به دلخواه خود جهت‌دهی‌ها را تغیر دهند؛ مثلا سرمایه‌دارن با فراهم کردن کار و ایجاد شغل که بتواند زندگی هر انسانی را به پیش ببرد، برای این که عذری برای استثمار ملل روی زمین پیدا کنند و اعمال زشت سودطلبی خود را حسن تعبیر کنند، صدها لغت دهن پرکن که به گونه‌هایی امروزه نام آنها را لغات و کلمه‌هایی برای درک سیاست و به گونه هایی شخصیت ساختن  دنیایی گنگ برای مردم جامعه با نام ساختارهای سیاسی و زبان سیاست  امروزی، که تنها و تنها قشر محدود از خدایان سرمایه دار از این واژه های سنگین درکی دارند و دیگر افراد جامعه هیچ درکی از این واژه و این نوع سیاستها را ندارند وآنها را سرتر از خود می بینیند و خود را بی سواد و او را نیز هم همچون خدای یکتا پرستش می کنند چون اگر کارفرما و سرمایه دار در دنیای امروزه برای جامعه در تلاش به واگذاری کار به مردم نباشند این بدون شک مردم به بن بست می خورند و شعور گاوهای جامعه از فشار گرسنگی و نبود کار به تعریفی از ” آمدن دنیا و آخرت” تعریف می شود… .

 با توجه به مکتب و ایدالوژی ها ی خاص، و اشاره کردن به کلمه‌های دهن پرکن که از طرف دنیای به اصطلاح سیاسی سرمایه‌داران نامگذاری شده است،  این جزاستفاده از فکر جامعه، چیزی دیگری نیست؛ چون لغتهای دهن پرکن که از طرف این سیاست مدارن تولد یافته را تاریخ ثابت می کند، که همه دروغین و هیچ اساسی ندارند. برای مثال، می توان به نازیهای آلمان اشاره داشت که برای گسترش جنایت های خود، خود را ” سوسیالیست ملی” خواندند، البته چنانکه می دانیم این «حسن تعبیر»ها هرگز استثمار، استعمار، بیکاری و … از جنایت های دیکتاتورها نکاسته است و این نامهای الکی و دهن پرکنهایی که از ” آزادی، برابری و عدالت، سرمایه داری ملی، سوسیالیست- ملی و علم‌هایی” که ساخته و پرداخته دست عالمان و نوچه های بزرگ مردانند را نمیتوانم به آنها ایمان بیاورم.

 در نتیجه می توان گفت  شعوری که از آن دم می زدیم، دنیا را همان طور که هست منعکس می کند و با پدید این”ساختارها، قالبها، سیاستها، ایدئولوژیها، خدایان و  مکتبهای گوناگون ” و در آخر، این رقابت و کشت و کشتاری که امروزه در اکثر نقاط جهان  دیده می شود حاکی از آن است   که هر انسانی وابسته گیی دارد و در چنین حالتی هیچ تعریفی از شعور انسان صحیح نیست.

بابەتی هاوپۆل

پایان مهتدیسم آغاز فوادیسم / مام رحمان

مهتدی هیچگاە میراث بجاماندە ازبینش فکری وخصلتهای مبارزاتی واخلاقی وهژمونی سیاسی کاک فواد را که …

لێدوانه‌کان