دوو شه‌ممه‌ 20 تشرینی دووه‌م 2017
ماڵەوە / فارسی / تجدد بنیادگرائی اسلامی با ظهور خمینیزم اوج گرفت / رشید علیزاده

تجدد بنیادگرائی اسلامی با ظهور خمینیزم اوج گرفت / رشید علیزاده

این مقاله صرفا برای شناسه دینی است که سالیان متمادی در ممالک ما گسترده شده و همیشه و استمرار یافته بلای جان آدمیت و آفت علم و تکنولوژی و خلاقیتهای فردی و گروهی و بسا فرا گروهی و قومی و ملی بوده , هر بار تحت عناوینی در ادوار تاریخی شاهد آن بوده و خواهیم بود.

جهان بینی های اسلامی پرورش و باز تولید و سامان دادهی افکاریست که حول محور مرکزگرائی می چرخد .مرکز گرائی اسلامی و ترشح و زایش فکریش آن به حدی بر جوامع تحت السلطه تآثیرات مخرب و زیانباری بجای گذاشته که سالها و بلکه قرنها، بشری در ترمیم آن عاجز و ناتوان بوده است .

که مصداق آن را در طول تاریخ تراژدیکی و کمدی وار شاهد آن بوده ایم. پیدایش اسلام در سده هفتم میلادی در دو رگه عربی , انقلابی بود حول محور مرکز گرائی همگام با جهان بینی پس گرائی* در سرزمینهای عربی , که بعدها با هجوم و تاخت و تاز سرزمینهای دیگر را با ضرب زور و شمشیر به انقیاد می کشاند.

اساس جامعه اسلامی بر توحش و ترس و هراس استوار است . کلیت شاهرگها و بسترهای اجتماعی با توسل به نیروی قهریه ( باید و نباید ) بنیاد نهاده شده است .

مبلغین ادیان آسمانی ، با بهره گیری از زمینه تقدس گرائی جامعه و برجسته کردن کفر گری و بیم و هراس را در بطن جامعه نهادینه کرده اند اهرمهای فشار را به صورت عمودی و افقی بر پهنای جامعه گسترش داده و پیکره جامعه مدام با مویه و شیون و دلهره و اضطراب مالا مال نموده اند هم چنین داده ای برای جامعه به جز توحش و خلق قصابخانه های مرگ هیچ دست آوردی به همراه نداشته و نخواهد آورد.

با ظهور اسلام در دو رگه عربی و استقرار آن در مدینه ، با کسب قدرتی که محمد و پیروانش از چیره شدن بر طوایف دیگر به دست آورده بودند میل به پاوانخوازی بر سرزمینهای دیگر در میان اعراب شکل می گیرد و با استفاده از مسلمان و کافر پان اسلامیزم بنیاد نهاده می شود و بسوی امپراطوریت اسلامی گام بر می دارد.

پان اسلامیزم ایدئولوژیست که بدون تاثیر از گویشها و قومیتها و کشورها ، همه را حول یک محور فرا خوانده و با استفاده از ادبیات قهریه نه یاران را وادار به تمکین و تسلیم می نماید و در یک کلام به نام امت واحده با هر جنس و اقوام و مللی شناسه کرده و در مقابل آرا گوناگون جهانی در تقابل قرار می گیرد .

الگوی امت واحده و یا مسلمین جهان ؛ در پیدایش و ظهور اسلام در بطن آن نهادینه بوده و در زمان خلیفه سوم با به راه انداختن غارت و چپاول و قتل و به راه انداختن حمام خون به اوج خود می رسد ، که بعد ها وارثان آن خلیفه گریها به تاخت و تاز و تکمیل این فرایند می افزایند .

با بوجود آمدن قدرتهای جهانی و متلاشی شدن امپراطوری اسلامی و اختلافات شدید شیعه گری و سنی گری (زایش خلافت گری در زمان خلفای راشدین) و تغییرات نقشه های جهان پس از جنگ های جهانی و طی سلسله تغییراتی که طی این فرایند, امت واحده کم رنگ شده و امت واحده جای خود را به پانیزم اسلامی شیعه گری و سنی گری می دهد . بانیان این ایده روزگاری نه چندان دور از واژه ملت در گریز بودند و ملت را پدیده ای غربی و در حین آن را از بی خردی توده ها می دانستند و اعتقادی به مفهوم ملت نداشتند اصل و اساس آنان بر پایه امت اسلامی پایدار بوده است که پیدایش اسلام بر بطن مسلم و مشرک نهادینه شده است.

بعد از زایش تضادهای فقهی در بطن دین اسلامی کسانی بودند در این راه که به نیت احیا پان اسلامیزم کوشش زیادی نمودند که تمرکز گرائی را بر آن به ثبت برسانند که در این راه برای اولین بار در دولت عثمانی این متود پیروی و بعضی از سندهای تاریخی , بر این دلالت دارند که سید جمال الدین اسد آبادی و سید قطب بانی و عامل اصلی گسترش هم چنین بینشی بوده است .

همچنانکه سیستماتیک ؛ یکی پس از دیگری حسن البنا و روح الله خمینی به نام امت واحده اسلامی و مسلمین جهان , پرچم آن را برداشته و هواداران آنها این ایده و بینش افراط گرائی و بنیادگرائی اسلامی را با انواع نقاب و ماکسها در گوشه و کنار جهان این داروین را تئوریزه می کنند و اینک هم چنان در متن این جوامع با اقسام اسمها و نامها در جریانند.

خمینیزم

خمینی در سالهای استقرار حاکمیتش ، کرارا بر این اصل امت واحده اسلامی (اسلام ناب محمدی ) و جهاد فی سبیل الله پا فشرده و خواهان صدور انقلاب اسلامی در زیر این شعار در سرتاسر جهان بود. خمینیزم در دوران معاصر , در اشغال کردن سفارت آمریکا و گروگانگیری در آن توانست بحران هویت را به نفع خویش درتاریخ به ثبت برساند وافکار جهان را بسوی خود جلب نماید.

خمینیزم در دهه شصت با بر پای جوخه های مرگ , برای دست یابی به تک حزبی ( امت واحده ) تا آنجا که امکان داشت از تمام ابزارهای ممکن از هیچ کوششی فرو گذار نکرد و در نیمه دوم شصت با ترورهای برون مرزی و کشتار دسته جمعی به اوج خود رساند ؛ گرچه نتوانست جامه عمل را بر آن بپوشاند.

به هلال شیعی اکتفا و تنگنای هلال شیعی اکتفا کرد ولی آثار نا امنی از این تود جهان را در هاله ای از نا امنی نگه داشت. خمینیزم بر رسیدن به اریکه قدرت جهان اسلام، از بنیادی ترین شعار آن ولایت فقیه بهره برد و می برد. با استفاده ابزاری از این شعار برای نیل به اهداف ، دست هر مبلغی را برای کشت و کشتار و قتل در زیر فتاوای دینی شریعیت بخشید و از این راه توانست توحش را برای به مقاصد خود ( فرضیه صدور انقلاب و امت واحده) وسعت ببخشد.

به طور اخص خمینیزم را بر شش اصل ,اسلام ناب محمدی و نفی اسلام آمریکایی ، اتّکال به کمک الهی و اعتماد به صدق و عده‌ی الهی در عین بی اعتمادی به قدرت های جهانی ( بنیان نهادن ولایت فقیه )، اعتقاد به اراده‌ی مردم و نیروی مردم ( من با کمک این ملت دولت تعین می کنم )، وحدت ملی و پرهیزاز تفرقه های قومی و مذهبی وطرف‌داری جدّی حمایت از محرومان و مستضعفان ، قرار گرفتن در جبهه‌ مخالف قلدران بین‌المللی و مستکبران و دفاع از استقلال و رد سلطه پذیری ( نه شرقی نه غربی ) دسته بندی و شناسه کرد. او اعتنایی نیز به خواست ملت نداشت و بیعت ملت با آنچه وی خواست الهی می نامید تعیین کننده بود و این شاکله فکری بود که خمینی را وا داشت که به صدور انقلاب همانا گسترش شیعیزم بپردازد.

سلفی گری

سلفی گری بر این الگو پسند می کند که نه یاران اسلام به قصد نابودی اسلام کمر بسته است هیچ تمکینی به جزء جهاد را نمی توان یافت و با پافشاری بر روی فرضیه جهاد از طریق رعب وحشت و ایجاد ترس و نا امنی اسلام را به روز ظهور هدایت کرده و خواهان بازگشت به روزهای ابتدای اسلام هستند. سلفی گری همانند شیعیزم آبشخور یک کاسه اند .که آن هم با رد کردن استنباتات علمی با توسل به قوه قهریه و ایجاد رعب و هراس به پیکار در برابر دول اسلامی منطقه و غرب نیروهای خود را فرا می خواند.سلف به معنی نیاکان و عقبه است .

سلفیها که ریشه در اخوان المسلمین مصر را دارد که پدر معنوی آنها حسن البناء است که با الهام پذیری از سید قطب اخوان را بنیاد می نهد که اکنون دارای شعبات مختلفی از سرتاسر آسیا و افریقا و حتی اروپاست .

اخوان با کنار گذاشتن مبارزه مبارزه مسلحانه و رویگرد از آن , بدنه تندرو آن ، متفرق و گروه جهادی مصر تشکیل ، با انواع و اقسام القاب در ممالک اسلامی تجدد می یابند و حصول هم چنین فرایند بر این گروهای جهادی شاهد و بروز و ظهور گروهای افراطی و بنیادگرا خواهیم بود. سلفی گری را باید در تجدد اسلامی در اواخر قرن نوزده با پیدایش القاعده نقطه اوج خود را با یورش سیزده سیتامبر در آمریکا تثبیت و در تاریخ خود را به ثبت می رساند .

اینک شاهد و ظهور شاخه های گوناگون آن در جهان هستیم ؛ بیشتر گروهای اسلامی از این الگو استفاد می نمایند. به طور خلاصه ميتوان گفت : مکتب سلفي به عنوان يک جريان در قرن چهارم هجري قمري شکل می گیرد.

سلفي ها اهل سنت بوده و از افکار احمد بن حنبل ريشه گرفته اند. آنان رو به افول نهادند تا در قرن دوازدهم قمري (١٧ ميلادي) محمد بن الوهاب اين انديشه ها را بار ديگر در عربستان زنده کرد. با تاسيس پادشاهي آل سعود، اين آئين به مذهب رسمي تبديل شد. سلفي از اتباع مذهب حنبلي هستند ولي از تمام انديشه هاي احمد بن حنبل پيروي نمي کنند.

بنابر این چه شیعیزم و سنیزم در اصل بر یک محور استوار هستند شاکله فکری هر دو یکی هستند و آن دستیابی به حکومت ولای و استقرار اسلام اولیه و ناب محمدیست و هر شعاری نیل به دمکراسی خواهی در این راستا یک خود فریبی بیش نیست و استمرار هم چون سیستمی زمینه پسا مذهبی و به خاک سیاه نشاندن دست آوردهای بشری و بازگشت به قرنهای واپسین دوره سیاه بشریست.

توضیحات *پس گرائی :اگر به بطن قرآن با ورد بینی تفحص شود دیده می شود که بیشتر از 60 در صد سوره های قرآن بر گرفته از سر گذشت پیشینیان و داستان اس.

بابەتی هاوپۆل

انسانیت می تپد / آمانج صلواتی

زلزله کرمانشاه و اتحاد و همبستگی مردم برای کمک به مردم زلزله زده نشان از …