هه‌ینی 17 تشرینی دووه‌م 2017
ماڵەوە / فارسی / فرایند ناتمام ملت سازی در خاورمیانه‌ / ریبوار معروف زاده

فرایند ناتمام ملت سازی در خاورمیانه‌ / ریبوار معروف زاده

 دولت-ملت بعد از فروپاشی امپراتوریها به‌ متدوالترین فرم سیستم سیاسی در جهان تبدیل شده‌ است. دولتها از قرن هجدهم به‌ بعد از راه‌ بکارگیری تکنولوژی و نهادهای مدرن همچون مدارس و دانشگاهها تلاش نموده‌اند مردمشان را در چهارچوب جغرافیایی معین همنواخت و همگون کنند و از “مردمان دیگر” تفکیک کنند.

دولتها برای ملت سازی بجز بکارگیری تکنولوژی و نهادهای مدرن، برخی از ویژگیهای تاریخی را نیز دوباره‌ زنده‌ و بازتولید کرده‌اند. بطور مثال دولتها اغلب تلاش نموده‌اند تا زبان یک گروه‌ اقلیت یا اکثریت را به‌ زبان مشترک مردم تبدیل کنند. اما فرایند ملت سازی در خاورمیان موفقیت امیز نبوده‌ زیرا گذار از فرم امپراتوری به‌ سیستم دولت-ملت موفقیت امیز نبود. به‌ عبارت دیگر در خاورمیانه‌، در مسیر گذار از امپراطوری به‌ سیستم دولت-ملت، تنش و ناهمخوانی بین مرزها و هویت مردمان را پدید امد. از لحاظ تاریخی لازم است بر نقش ابرقدرتها در شکست فرایند ملت سازی در خاورمیانه‌ تاکید شود ولی دولتهای استبدادی و غیر دمکراتیک در تدوام این شکست نقش عمده‌ای داشته‌اند. اینک در عصر جهانی شدن، هویتهای غیر رسمی و غیر دولتی هرچه‌ بیشتر فرصت بازتولید و توسعه‌ خودشان را پیدا کرده‌اند.

دولتهای مصنوع و ملت سازی
ابرقدرتها بلاخص بعد از جنگ جهانی اول، مجموعه‌ای از دولتهای مصنوع را در خاورمیانه‌ ایجاد نمودند. این دولتهای مصنوع بیشتر بازتاب منافع ابرقدرتها بودند و با خواست و تنوع مردم این مناطق بیگانه‌ و ناهمخوان بودند. تجزیه‌ عرب ها بعد از فروپاشی امپراطوری عثمانی بین چند کشور و نادیده‌گرفتن مشترکات زبانی و فرهنگی انها، یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های تشکیل دولتهای مصنوع در خاورمیانه‌ است. همچنین ریشه‌های بحران فلسطین- اسرائیل به‌ نقش ابرقدرتها بویژه‌ بریتانیا بعد از جنگ جهانی اول در خاورمیانه‌ باز می‌گردد. بحران فلسطین- اسرائیل نه‌ تنها صدمات زیادی را به‌ فلسطینی ها و اسرائیلی‌ها وارد کرده‌ است بلکه‌ بحرانی منطقه‌ای میان بیشتر دولتهای عربی و اسرائیل یا در سطحی بالاتر میان مسلمانان و اسرائیلیها پدید اورده‌ است. تقسیم کردها میان چهار کشور ترکیه‌، ایران، عراق و سوریه‌ نمونه‌ی دیگری از ناهمخوانی مرز ملی با هویت ملی در خاورمیانه‌ است. ملت کرد در همه‌ بخشهای کردستان از یک جنبش ملی قوی برخوردار بوده‌ و خواستار نوعی از حق تعیین سرنوشت و اتونومی بوده‌ است. بطور مثال در دوران جنگ جهانی دوم، کردها در شرق کردستان، یک جمهوری کوردی را در مهاباد تشکیل دادند و از این راه‌ هویت ملی خود را برجسته‌ نمودند. همچنین تنها در بخش شمال کردستان، تخمین زده‌ میشود که‌ تنش میان پ.ک.ک و دولت ترکیه‌ بیش از 30،000 کشته‌ داشته‌ است که‌ بیشتر انها نیز کرد بوده‌اند. بدین جهت ابرقدرتها تاثیر بسیار منفی در خاورمیانه‌ داشته‌اند از این جهت که‌ سیستم دولت-ملت را به‌ زور و برمبنای منافع خویش بر این منطقه‌ تحمیل کردند.

دولت های استبدادی و ملت سازی
دولتهای غیردمکراتیک یکی از موانع اصلی صورت گیری طبیعی و درست فرایند ملت سازی در خاورمیانه‌ هستند. بیشتر دولتهای خاورمیانه‌ حقوق و فرصتهای یکسانی را برای شهروندانشان فراهم نکرده‌اند تا انها بطور یکسان و فعال در شکل دهی اینده‌ کشورشان مشارکت کنند. بطور مثال در ایران که‌ شیعه‌ به‌ مذهب رسمی کشور تبدیل شده‌ و شیعیان بیشتر پستهای مهم سیاسی و اقتصادی را دارند، مشکل است که‌ میان اهل سنت و شیعیان، یک احساس و هویت مشترک تشکیل شود. هنگامی که‌ دولت بطور عادلانه‌ نمایندگی همه‌ی گروهها را نمی‌کند، گروههای منزوی و به‌ حاشیه‌ رانده‌ شده‌ تلاش می‌کنند تا هویت گروهی خود را از طریق ملحق شدن به‌ یک هویت فراملی یا جهانی تقویت کنند. اهل سنت در ایران بر سنی بودن خودشان و متعلق بودنشان به‌ یک جهان اسلامی (سنی) تاکید کرده‌اند. یا بطور نمونه‌ اینکه‌ موردی همچون مرگ فریناز خسروانی موجب یک اعتراض اجتماعی عمده‌ در مهاباد و حتی حمایت برخی از شهرهای کردستان ایران میشود، باید در چهارچوب سرکوب سیستماتیک هویت ملی کردها توسط جمهوری اسلامی به‌ ان نگاه‌ شود. اگر مورد فریناز خوسروانی در یک کشور دمکراتیک رخ می‌داد، شهروندان به‌ دولت اعتماد میکردند و سیستم قضایی به‌ سادگی این حادثه‌ را بررسی و پیگیری می‌کرد. تا زمانی که‌ تنش میان مرزهای ملی با هویت ملی حل نشود، برخورد میان هویتهای دولتی و غیر دولتی در خاورمیانه‌ ادامه‌ پیدا خواهد کرد.

ملت سازی در عصر جهانی شدن
مدرنیزم به‌ دولتها کمک نمود تا فرایند ملت سازی را مدیریت و کنترل کنند ولی جهانی شدن یعنی عصر چندهویتی، کنترل دولتها بر مرزهای ملی را متزلزل نموده‌ است. تشکیل ارتش، سیستم اموزش و پرورش، واحد پولی و گذرنامه‌ از سوی دولتها برای درستکردن یک هویت مشترک در یک جغرافیای معین انجام گرفت. بطور مثال اجباری شودن خدمت سربازی، عملی شدن این ایده‌ بود که‌ بجز خانه‌ی شخصی، یک خانه‌ی بزرگتر به‌ نام کشور نیز وجود دارد که‌ باید توسط شهروندان محافظت شود. دولتها سیستمی اموزش را همگانی کردند تا هر کودکی در هر گوشه‌ی کشور با یک رمان یکسان‌، یک زبان یکسان و بالاخره‌ یک تاریخ و درک یکسان و مشابه‌ آشنا و تربیت شود. بطور مثال در ایران که‌ از ملتهای مختلف عرب، ترک، کورد، فارس، بلوچ و ترکمن برخوردار است، زبان فارسی یعنی زبان دولت به‌ زبان مشترک میان این ملتها تبدیل شده‌ است. دولتها از طریق مدارس و دانشگاهها تلاش نموده‌اند تا تاریخ و درک مشترکی از گذشته‌ را میان شهروندانشان رایج کنند زیرا سرزمین مشترک به‌ تنهایی نمیتواند موجب نزدیکی و یکرنگی مردم بشود. به‌ همین جهت است که‌ نظریه‌ پرداز مشهور ناسیونالیزم، ارنست رنان، می‌گوید که‌ ملت سازی بدون دستکاری گذشته‌ امکان پذیر نیست.
اما جهانی شدن اجتماعی که‌ بر گردش افکار، تصویر و مردم تاکید دارد، مرزهای ملی و دولتی را پر منفذ نموده‌ است. بطور مثال در اغاز قرن بیست و یکم، 32 میلیون شهروند امریکا، یعنی نزیدیک به‌ 11.5% جمعیت امریکا را کسانی تشکیل میدهند که‌ در امریکا متولد نشده‌اند و به‌ امریکا مهاجرت کرده‌اند. همچنین سالانه‌ نزدیک به‌ 30 میلیون مسافر از امریکا دیدار می‌کنند. بدین ترتیب کنترل مرزهای ملی در مقایسه‌ با گذشته،‌ حتی برای قدرتمندترین کشور جهان نیز بسیار دشوار شده‌ است. جهانی شدن اجتماعی پیوند میان دولت و جامعه‌ را پیچیده‌ کرده‌ زیرا نهادهای دولتی همچون مدارس و تلویزیونهای دولتی دیگر تنها منبع اگاهی و اطلاعات مردم نیستند. گلوبالیزم یعنی جهانی شدن با پایین اوردن هزینه‌ بکارگیری تکنولوژی، به‌ هویتهای سرکوب شده‌ و غیردولتی کمک نموده‌ است تا انها از دستاوردهای مدرن استفاده‌ کنند. جهانی شدن هزینه‌ برخورداری از تلویزیون و رسانه‌ را پایین اورده‌ است بطوری که‌ اکنون هویتهای سرکوب شده‌ نه‌ تنها می‌توانند به‌ محافظت از هویت خود بپردازند بلکه‌ میتوانند به‌ رشد هویت خودشان نیز همت گمارند. بطور مثال 5 سال قبل بسیاری از کردها در ایران، عراق و حتی ترکیه‌، اگاهی چندانی از وضعیت کردهای سوریه‌ نداشتند ولی اکنون به‌ یاری رسانه‌های بومی، اجتماعی و جهانی، شهری از بخش کردستان سوریه به‌ نام کوبانی‌ به‌ یک نماد کردها در همه‌ بخشها تبدیل شده‌ است. ایجاد این حس مشترک چند دهه‌ قبل برای یک گروه‌ بدون دولت همچون کردها امری بسیار دشوار بود.

نتیجه‌ گیری
ابرقدرتها با ایجاد دولتهای مصنوع در خاورمیانه‌، پایه‌های یک بحران بزرگ را در این منطقه‌ ایجاد کردند. این بحران عبارتست از تنش میان مرزهای ملی و هویتهای ملی در خاورمیانه‌. دولتهای استبدادی با فراهم نساختن حقوق و فرصتهای یکسان برای گروههای اتنیکی و مذهبی مختلفشان، به‌ موجب تشدید این بحران شدند. در نهایت جهانی شدن اجتماعی موجب برخورد میان هویتهای دولتی و هویتهای غیردولتی شده‌ است و ناتمامی فرایند ملت سازی در خاورمیانه‌ را برجسته‌ نموده‌ است.

منابع:
Nye, Joseph S, David Welch, and Joseph S Nye. 2014. Understanding Global Conflict and Cooperation : an Introduction to Theory and History.
Fawcet, Louise. “International Relations of Middle East,” (Oxford University Press: Oxford, 2009).
Akçam, Taner. From Empire to Republic: Turkish Nationalism and the Armenian Genocide. London: Zed, 2004. Print.
Watson, Ivan and Comert, Yasim. “Reports says Turkey’s Kurdish conflict has turned more violent,” published by CNN in September, 2012.
Nemat, Marina. “Religious Minorities in Iran,” published by the International Religious Freedom Report 2004.
Guvenc, Muna. “Constructing narratives of Kurdish nationalism in the urban space of Diyarbakir, Turkey,” published in 2011.

بابەتی هاوپۆل

پایان مهتدیسم آغاز فوادیسم / مام رحمان

مهتدی هیچگاە میراث بجاماندە ازبینش فکری وخصلتهای مبارزاتی واخلاقی وهژمونی سیاسی کاک فواد را که …