شه‌ممه‌ 22 ئه‌یلول 2018
ماڵەوە / فارسی / خاطرە از روزهایی کە هر گز بر نمی گردد / سعید خلیلی

خاطرە از روزهایی کە هر گز بر نمی گردد / سعید خلیلی

یک حرکت سیاسی نظامی داخل شهر سنندج

جوان بودیم سرشار از عشق و غرور و ایمان ،عاشق مبارزە بر علیە دیکتاتوری جمهوری اسلامی بر علیە نظام طبقاتی بر علیە تبعیض جنسی و ملی و کلآ بر علیە ظلم و ستم ، هر وقت اسم گشت سیاسی نظامی پیش می آمد با شور و شوق فراوانی از آن پیشوازی میکردیم و بخصوص اگر گشت سیاسی نظامی داخل شهر میبود شور و شوق آن یک جیز دیگری بود.
پائیز سال١٣٦٠

یک طرح عملیاتی در دست بود کە چند محلە از شهر سنندج را بە کنترل خود در آوردە و برای مردم آن محلات سخنرانی کردە و در کنار آنهم مقر مزدوران در خیابان سیروس نابود شود محل تردد ما هم روستای کیڵانە در چم شار سنندج بود بعد از جلسە توضیح و سازماندهی عملیات خودمان را برای حرکت بە طرف شهر آمادە کردیم بعد از آمادە شدن حرکت کردیم مصیر طولانی در پیش داشتیم چندین روستا سر راهمان بودند باید آنها را پست سر هم می گذاشتیم در بین راە با هم حرف میزدیم شوخی میکردیم می گفتیم و می خندیدیم ، بە راهپیمائی طولانی بە خستگی بە گرسنگی و شب نخوابی و خلاصە بە هم مشکلات می خندیدیم چون راهی را در پیش گرفتە بودیم هیچ چیزی مانع و جلودار نبود برای پیش بردن اهدافمان .اولین روستا سر راهمان روستای کانی مشکان بود از آنجا گذشتیم و دومین روستای سر راە حسن آباد بود و بدلیل اینکە جمهوری اسلامی آنجا مقر و پایگاە داشت میبایست از کنار آن رد شد هوا گرگ و میش شد بە راهمان ادامە دادیم بە قریان در چند کیلومتری شهر رسیدم و کمی استراحت نمودە باز هم بە حرکت خود ادامە دادیدم از جادە اصلی سنندج ،کرمانشاە گذشتە و هر چە بیشتر بە شهر نزدیک و نزدیکتر میشدیم بە گریاشان رودخانەای در قسمت جنوبی شهر سنندج رسیدە و از آنجا هم بە محلات مورد نظر کە قرار بود در آن محلات سخنرانی شود بە حرکت ادامە دادیم اولین محلە بردشت بعد محلە گلەخان و قسمتی از محلە آغاەزمان و خیابان سیروس محلەهای مورد نظر بود ولی تا قبل از اینکە تیمهائی کە مأموریتشان نابود کردن مقر بود تا رسیدن بە مقصد نمی بایست خود را بە عنوان پیشمرگ کوملە معرفی کرد تا کاملآ تمام تیمهای سازماندهی شدە بە جاهای خود میرسیدند ، تیمی کە من در آن سازماندهی شدە بودم روبروی مقر مزدوران بود و اتش گشودن بە مقر و سر گرم کردن آنها بە خود بود و یک تیم دیگر خود را بە پشت مقر و از آنجا بام بە بام خود را بە پشت بام مقر برسانند و با دیگ زودپزی کە از قبل با دینامیت آمادە شدە بود مقر را بر سر مزدوران خراب کنند در مسیر راە از سایە دیوار خانە محلەهای گلەخان و کوچە موسایەکان گذشتیم و خودمان را بە جای از پیش تعین شدە رساندیم البتە در مسیری کە گذشتیم خانمی در طبقە دوم کاسە آبی حوالە کوچە کرد کە نزدیک بود زیر کاسە آب خیس شوم آن خانم متوجە ما شد ولی نمی دانست کە ما چە کسی میباشیم معذرت خواهی کرد و گفت آب جلو سماور مال شستن استکان نعلبکی بود .
در این عملیات قرار بر این بود کە ما تیراندازی را شروع کنیم ولی قبل از ما تیراندازی شروع شد کە ما تعجب کردیم و پیغام رسید کە رفقائی کە مأموریتشان منفجر کردن مقر بود در حالی کە می خواستەاند بە آنطرف خیابان سیروس بروند با یک ماشین گشت پاسداران روبرو شدە و مجبور میشوند بروی آنها آتش کنند و شما هم بە مأموریت خود ادامە دهید و مسئول تیم ما کە ناصر یوسفی بود دستور اتش داد ما هم کە روبروی مقر مستقر بودیم مقر را زیر آتش گرفتیم و مزدوران مجال هیچ گونە عکس العملی نبودند و بعد از تیراندازیها کلآ فضای شهر بخصوص محلات زیر کنترل پیشمرگان عوض شد و مردم با شنیدن تیراندازی و سخنرانی از حضور پیشمرگان کوملە در شهر و در میان خودشان با خبر شدند و مثل همیشە برای خوش آمد گوئی و پذیرائی از فرزاندانشان از خانەهایشان بیرون آمدند و با چای وشیرینی و میوە و گوش دادن و پرسیدن احوال فامیل و آشناهایشان از پیشمرگان و حضور پیشمرگان کوملە جو گرمی بخود گرفتە بود و در تمام مدتی کە آن محلات تحت کنترل پیشمرگان کوملە بود ،سپاە پاسداران کە تقریبآ در مرکز شهر و بالای باشگاە مستقر و در چندین متری محل عملیات بودند بەسوراخهایشان تپیدە و جرئت سر بیرون آوردن و هیچ حرکتی نداشتند و مردم و پیشمرگان ساعاتهای خوبی را در کنار هم گذراندند. در این عملیات موفقیت آمیز یک ماشین گشت یا بە قول خودشان ضد شورش با چند سرنشین از بین رفتند و چند قبضە اسلحە سبک + یک تیربار ام ١٩ و آنهم مخصوص سرکوبکردن شورشیان بود بە غنیمت گرفتە شد و همە پیشمرگان با بدرقە گرم مردم شهر سنندج سرخ بدونە هیچ تلفاتی سهر را ترک نمودە و بە پایگاهای خود در چم شار سنندج باز گشتیم.
لازم بە ذکر است در این عملیات جانباختە اسعد غمیان (آرام) همراە ما بود و طبق تعریفی کە رفقا می کردند خواستە بود کە آرپی جی حوالە حاجی مسعود غـیان جاش بزگ نماید اما با مخالفت رفقا قرار میگیرد و رفقا در توضیح برای آرام گفتە بودند ما مطمئنیم کە حاجی مسعود خانە نیست اگر خانە میبود برای دستگیریش اقدام میکردیم و چرا باید کسانی دیگر با آتش او بسوزند. و یک توضیح دیگر هم در اینجا کە اسم ناصر یوسفی را بردم او هم بعد از سالها در جریان یک درگیر بە صف جانباختگان راە آزادی و سوسیالیزم پیوست.

یاد عزیزشان گرامی راهشان پر رهرو باد

17.4.2015

بابەتی هاوپۆل

درخواست برای آزادی معلمان زندانی از طرف اتحادیە معلمان بریتانیا

اتحادیە معلمان بریتانیا  با ایجاد یک کمپین اینترنتی خواستار آزادی اسماعیل عبدی و دیگر معلمان …