دوو شه‌ممه‌ 17 كانونی یه‌كه‌م 2018
ماڵەوە / وتار / هویت و جهانی شدن / دیاکو مرادی

هویت و جهانی شدن / دیاکو مرادی

پیشگفتار:

ورقی فرض کن یک روی در تو، یک روی در یار، یا در هر که هست، آن روی که سوی تو بود خواندی، آن روی که سوی یار است هم بباید خواندن.(مقالات شنس تبریزی – تصحیح م.ع.موحد – تهران 1369 – دفتر دوم – ص 128)

واژه های کلیدی و تعاریف واژگان:

جهانی شدن:

«جهانی شدن عبارت است از فرآیند فشردگی فزاینده زمان و فضا که به واسطه آن مردم دنیا کم و بیش به صورتی نسبتا” آگاهانه در جامعه جهانی واحد ادغام می شوند» به بیان دیگر جهانی شدن معطوف به فرآیندی است که در جریان آن فرد و جامعه در گستره ای جهانی با یکدیگر پیوند می خورند. (زریبار«فصل نامه – مجموعه مقالات» – ویسی صلاح – جهانی شدن و معماری ص 166)

هویت:

به لحاظ لغوی واژه هویت «Indentiy» از واژه «Identitas»مشتق شده و به دو معنای ظاهرا”متناقض به کار می رود:1)همسانی و یکنواختی مطلق. 2) تمایز که در برگیرنده‌ی ثبات یا تداوم در طول زمان است..

روانشناسان اجتماعی و جامعه شناسان بر این واقعیت تاکید می کنند که احساس هویت به واسطه دیالکتیک میان فرد و جامعه شکل می گیرد. که بستر شکل گیری آن زندگی جمعی است. (گل محمدی احمد – 1381 – جهانی شدن فرهنگ، هویت، نشر نی، چاپ اول – تهران)

گروه اقلیت: (Minority Group)

گروه اقلیت از دید گیدنز «اعضاء آن توسط اکثریت جمعیت در یک جامعه مورد تبعیض واقع می شوند.. اعضای گروههای اقلیت دارای حس همبستگی گروهی نیرومند هستند تا اندازه‌ای از تجربه‌ی جمعی محرومیت ناشی می شود.(گیدنز آنتونی -1376- ص 292 – ترجمه منوچهر صبوری – تهران – نشر نی)

در فرهنگ علوم اجتماعی اقلیت چنین تعریف می شود: «اقلیت ها به آن زیر گروههای درون یک فرهنگ اطلاق می شود که از گروه مسلط صاحب قدرت به واسطه و اختلاف در کیفیت جسمانی، زبان، رسوم یا الگوهای فرهنگی قابل تشخیص باشند، چنین زیر گروههایی ذاتا”متفاوت از گروه مسلط صاحب قدرت به شمار می آیند یا خود را به شمار می آورند» ( گولد و کولب – 1376 – ص 88 – ویرایش محمدزاهد مازندرانی – تهران – نشر مازیار)

تبعیض: (Discrimination)

«تبعیض به رفتارواقعی اطلاق می شود که اعضای یک گروه را از فرصت هایی که در برابر دیگران گشوده است محروم سازد» (گیدنز آنتونی -1376- ص 293 – ترجمه منوچهر صبوری – تهران – نشر نی)

یکی از تعاریف که در علوم اجتماعی به شیوه‌ی بی طرفانه مطرح است این است (تبعیض متضمن هر گونه رفتاری است که به دلائل و موجباتی از نوع طبیعی یا اجتماعی مبتنی باشد، دلائل و موجباتی که نه با استعدادها یا شایستگی های فردی ارتباط دارد و نه با رفتار مشخص خود فرد)

مدرنیته و هویت

مدرن واژه‌ایی است که در قرن هفدهم پا به عرصه منازعات روشنفکری اروپای غربی می گذارد. که وجه لغوی آن معادل جاری یا رایج، متداول، مرسوم یا چیزی که دارای خاستگاه و منشاء اخیر و معاصر می باشد، و زمینه ظهور و شهرت روز افزون آن بیانگر معانی فراتر از معنای صرف فنی آن است، به تازگی خلق شدن، ابداع جدید و ….

به گونه ای که فکر هر گونه اقتدار و اعتبار برای گذشته قائل نیست. آماده‌ی حمایت و پشتیبانی از قلمروهای ذهنی و عینی جدیدی بود که هیچ کس حتی آن قلمروها را در مخیله خو راه نداده است و با سرعت سرسام آورش برتریت «تازگی»، « ابداع » و «نو آوری» را برکرسی می نشاند و تداوم می بخشد وبدینسان کشف کرد نامحدودی، توتنمندی استعداد و نیروی خلاقه و عقل بشری را.

امیل دورکیم «1917 – 1858 » جامعه شناس فرانسوی، مدرنیته را چنین معنا می کند: «مدرنیته عبارت است از، حرکت از همبستگی مکانیکی یا ماشین وار، به همبستگی ارگانیک یا اندام وار که پیامد تقسیم کار فزاینده ای است، که در واقع کلید جامعه شناختی مدرن بشمار می رود.»

از دید فردیناند تونیس ( 1936 – 1855 ) جامعه شناس آلمانی، مدرنیسم به مثابه حرکت از پیوندهای بین شخصی موجود در جماعت به سمت تفرد یا فردیت ناپیدا و گمنام جامعه تلقی می گردد.

زیگموند باومن به نقل از گئورک زیمل عنوان می کند، ویژگی بارز تجربه مدرن فقدان هماهنگی و ارتباط بین تمدن به مثابه ی محصول فرهنگی جمعی و ویژگی بارز دستاوردهای فرهنگی است که افراد قادر به تلفیق و ترکیب آنها با هم و استفاده از آنها به عنوان مصالح ساختمانی در بنای «هویت» خود هستند. مجموع کلی محصولات فرهنگی به مراتب فراتر و گسترده تر از ظرفیت جذب افراد است.(نوذری حسینعلی : مدرنیته و پست مدرنیسم و سیاست ، فرهنگ و نظریه های اجتماعی- مجموعه مقالات، انتشارات نقش جهان ، چاپ دوم 1380 ، صص67و66)

و بدین طریق یکی از محصولات فرهنگی عرضه شده از مدرنیته «هویت» می باشد که به تعبیری هویت نوعی نگاه است به خویشتن خویش که همانجا که «فرد» مطرح میشود «هویت» آغاز می گردد.

پدیده هویت و هویت خواهی که ماحصل دوران مدرنیته و شکل گیری و رشد فردی در جامعه است برای بروز شرایطی را میطلبد که یکی از این شرایط ها، شرایط بیرونی می باشد و دیگری شرایط درونی.

شرایط بیرونی که متاثر از ثبات، شکلی یا اشکالی از ارتباط متقابل اجتماعی در عرصه عظیم و گسترده ی پهناور جهان است. و شرایط درونی وام گرفته از شخصی ترین و خصوصی ترین ویژگیهای هستی یا حیات روزمره ی ماست.

بدین سان نمی توان گفت هویت یک فرد بدون شرایط بیرونی و محیطی شکل میگیرد و یا بلعکس.. بلکه هر دو عامل مکمل شکل گیری هویت فردی می باشند.

خسرو خاور می گوید: «وقتی هویتی می خواهد شکل بگیرد تجربه های شخصی باید با چهار عنصر درونی درگیر شوند.

1- درگیری تجربه های شخصی با « من »

2- درگیری تجربه های شخصی با « ما »

3- درگیری تجربه های شخصی با « تو »

4- درگیری تجربه های شخصی با « شما»

در اینجا «ما» دو وجه دارد، یک وجه سنتی و اقلیتی که آن «ما»ی گروه اقلیتی یا قومی است، – خاطره قومی، تجربه‌هایی که در تعامل با قوم و گروه اقلیت خود دارد-. دیگری «ما»ی ملی و جهانی، – که کاراکتر خوش استیل صحنه و عرصه جهانی است-..

«ما»ی اقلیت و قومی و سنتی:

سنت خود بیانگر شکل هایی از مراسم و آیین ها و رفتارهای تشریفاتی است که در واقع هسته سنت می باشد. و با علم فهم عقلانی دنیا، یا دموکراسی تناقض دارد. شرکت در سنت «ما» ما را درگیر این پرسش شناختی نمی کند، آیا چه انجام می دهیم ؟ فلسفه انجام آن چیست؟ آیا در دنیای علمی معتبر است؟

همچنین سنت تا حد زیادی جمعی و اجتماعی است و با ارتباط بین آیین های تکراری و باز انجام تشریفات و انجام دادن جمعی آنها صورت می پذیرد، و «فرد» مفهوم و معنایش را از دست می دهد. «ما»ی سنتی «متخصص» نیست بلکه تنها نقش نگهبان را دارد و رازداران اطلاعاتی هستند که عوام فاقد آنند و از مسببین بنیادگرایی اند.

اصلیترین «ما»ی جهانی «انسانیت» است. این ویژگی مشترک «ما» را وادار به تغییر میکند. وقتی از دید یک انسان غربی به پدیده‌ی جهانی شدن و مسئله «هویت ملی و جهانی » در این فضا بنگریم ، به دلیل تعریف و منفعت او در سطح جهانی و تامین آن در این سطح، مرزها برای او نامرئی و غیر ملموس می شود و خود را «خود»ی جهانی، ملی، فرهنگی، اقتصادی می بیند که این «ما»ی جهانی شدن عمقی و پیش رونده در سطحی گسترده است و اما وقتی انسان این حوزه کسب منفعت و بقاء وجودی خود را به عنوان «انسان» در متفاوت بودن بداند و نوعی تبعیض را در خود حس کند کاملا” دفاعی تغییر به «ما»ی اقلیتی را بر خواهد گزیدو این تمایز به مثابه ی جزء تفکیک ناپذیر هویت نیازمند وجود مرزهای پایدار و کم و بیش نفوذ ناپذیر است.

«من»:

بخش «من» کشمکش و درگیری خودش با خودش است. آن «من»ی است که دائم از خود سؤال میکند آیا من وارد بازی بشوم یا اینکه به درون خودم و انزوای خودم پناه ببرم؟ …. این «من» من یک آدم منزوی و گوشه گیر و فارغ از تمام وابستگیهای قومی، فامیلی، ملی، جهانی و …. است. و تنها به منافع خود می اندیشد و این زمان است که دیکتاتوری و انحصارطلبی بروز می کند.

«تو»:

بخشی از «خود» است که یک فرد دیگر، یک همسر، یک همسفر و همراه را در کنار خود می پذیرد.

«شما» رکن و پایه‌ی قدسی است ، «شما» آن ابزار و راهی است که «من» انتخاب می کنم تا بر اساس آن به «ما» ی بیرونی بپیوندم تا بر پایه ی آن به اعتبار و قدرت برسم و فریاد برآرم «من هستم »، « می اندیشم، می اندیشم پس هستم » (دکارت) .. در واقع شیوه و عملی اس که «من» به خاطر آن حاضرم خیلی از چیزهایم را فدا کنم تا جامعه، اهمیتم، حقم ، بودنم را باور کنند.

کلام آخر

ملی گرا بودن یا جهانی یا قوم گرا بودن تابع شرایط بیرونی فرد است.

زمانی که دایره ی بیرونی و محیطی برای فرد تنگ و بسته باشد و با اختناق و خفقان روبرو شود به هویت قومی خود پناه می‌برد و زیر تاپوی قومی زانو بغل می‌کند و در چنین شرایطی پارادوکسها و تضادهای فردی و جمعی ظهور می‌کنند و بر همین اساس با وجود چنین تناقضاتی، هویت‌های متفاوت قومی شکل می گیرد.

اگر فرد در شرایطی بسته زندگی کند و به او اجازه مشارکت و تولید گفتمان در جامعه ملی داده نشود و فرد احساس کند که نمی‌تواند در «ما»ی ملی حضور داشته باشد. در اینصورت فضا برای مطرح شدن هویت قومی و اقلیتی مهیا می‌شود و تبعیضها و نابرابریها برجسته می گردند و سؤالاتی اساسی را مطرح میکند. نظیر:

من چه کسی هستم؟ باید شغل داشته باشم، می بیند راه شغلی بسته است؟ چون تبعیض وجود دارد، و رابطه بر ضوابط و تخصص مقدم است. این آیین مذهبی را دارم، ولی آیینی دیگر بر جامعه غالب است. می خواهد بگوید من می نویسم، با این زبان راحتتر می توانم خودم را بیان کنم، اما باز راه برایش بسته است. زمانی می خواهد کیستی خود را تعریف کندو خودش را اظهار نماید، لیکن شرایط اجتماعی به گونه ای مانع خواهد شد.

و اما

« … هر نسلی از بشر و هر انسان زنده، ادعای حقی دارد که شاید سبب نبودن هر گونه وسیله برای خوشبخت کردن دیگران از طریق نهادها، بیش از آن که حق خوشبخت شدن باشد، حق بدبخت نشدن است …. » ( پوپر – جامعه باز و دشمنانش – ص 354 – 356 )

 

بابەتی هاوپۆل

زنانِ میدان انقلاب، “زنان کارگر” / آناهیتا اردوان

  “رزمندگان طبقۀ کارگر”     اعتصاب کارگران صنعت نیشکر هفت تپه در عینیتی انکارناپذیر ثابت …

وەڵامێک بنووسە

پۆستی ئەلکترۆنیکەت بڵاو ناکرێتەوە . خانە پێویستەکان دەستنیشانکراون بە *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.