هه‌ینی 24 تشرینی دووه‌م 2017
ماڵەوە / فارسی / روزگار غریبی است / علی یحیی پور سل تی تی

روزگار غریبی است / علی یحیی پور سل تی تی

نان بوی افیون می دهد و از تریاک گرانتر است
غار های بی حسی فضا را گرفته اند
کودکان با دمپائی های برهنه روی یخ
در انبوهی از خاشاک دنبال پلاستیک کهنه می گردند
تا شکم مادرانشان را سیر کنند
شکم های کودکان به تهیگاهایشان چسبیده اند
گوئی قرنی غذای خوب نخورده اند
در زیر پلها انبوهی از جوانان به بنگ و افیون پناه برده اند
آنها به خلسه های متروک افیون دل بسته اند
گاهی صدائی ؛ این فضای ملتهب را مثل صدای بر خورد
بادهای پائیزی خزر به نی زاران می شکند
جرقه ها گوئی از آسمان لایتناهی می آیند
هیچ حرکتی شامه ی متروک این بنگی های جوان را
بیدار نمی کند
آنان هزاران سال در خوابند
زندانها از شقایق و نسترن موج می زنند
گروهی از عابران از کنار میوه فروشی ها وگوجه فروشی ها
عبور می کنند و در حسرت خوردن آنها هزار بار در دل می میرند
شعور آنان در پیش خوان بازار میوه فروشان غوطه ور است
هیچ کس روز نامه و کتاب نمی خواند
مردم گوئی از یک دزدی به دزدی دیگر
سر همدیگر را کلاه می گذارند و گذران می کنند
اختلاسهای میلیاردی فاشیستها فضا را پر کرده اند
گاهی جرقه ای متروک از اعماق این جزیره
حاشیه ی خیابانها را رنگین می کند
چه دره ی بی پایانی بین روشنفکران کنده شده است !
خورشید مرده است
و در مغز متروک کودکان مثل لقمه ی نانی
آویزان شده در فضای لایتناهی زمان به تصویر می آید
ماه از درون شقایقها رنگ کدری به ایوانهای این تالار می پاشد
زمان در خوف بسته شده است
صدای جیغ دختری جوان از خیابان این فضا را متلاشی می کند
خورشید هم چون زن جوانی به دار آویخته می شود
هزار سال جهان به عقب رفته است
صدای جنگ و ویرانی همه جا به گوش می رسد
سیاهی تالابها و شالی ها را تهدید می کند
من درد در استخوانم می پیچد
و به جرقه های خوشبختی که از لای علف ها سر بر می آورند
دل دوخته ام
و دل تنگ به کودکان این تالابم
که از مغز متلاشی شده شان جز سیاهی تراوش نمی کند .

بابەتی هاوپۆل

انسانیت می تپد / آمانج صلواتی

زلزله کرمانشاه و اتحاد و همبستگی مردم برای کمک به مردم زلزله زده نشان از …