شه‌ممه‌ 18 تشرینی دووه‌م 2017
ماڵەوە / فارسی / شاخصهای مارکسیست بودن و کومله ای بودن در جنبش دموکراتیک مردم کوردستان / هەڵۆ سەقز

شاخصهای مارکسیست بودن و کومله ای بودن در جنبش دموکراتیک مردم کوردستان / هەڵۆ سەقز

کارل مارکس (1818-1883) فیلسوف ونظریه پرداز و یکی ازمتفکران عالم بشریت که سهم بسیاربزرگی را درتدوین علوم نوین اجتماعی راایفاکرد .

نظریه های فلسفی و آثار اقتصادی اجتماعی سیاسی و تاریخی مارکس که برخی با همکاری یاروفادار و راستین وی انگلس تدوین و منتشرشدند، انقلاب سیاس عظیمی رادرجهان براه انداخت . تعیین و تدوین روابط اجتماعی و طبقاتی درجامعه و تشریح مبارزه طبقاتی برای رهایی انسان ازاستسعمار و بهره کشی طبقه حاکم و رهایی توده های زحمکتش وکارگر از محنت و مشقت سرمایه داری و رسیدن به دنیای بهتر که عدالت اجتماعی آزادی فردی وآزادی بیان و اندیشه نفی مالکیت خصوصی و نبود تبعض جنسی و نژادی و رسیدن به جامعه سیوسیالیسم و نهایتاجامعه بدون طبقه یعنی کمونیسم ترسیم کرد.

مارکس در مقدمه تشریک مساعی در نقد اقتصاد سیاسی باجمعبندی که بسیار تکرار نیز شده اینگونه میگوید:
(روابط انسانها در چرخ تولید اجتماعی زندگیشان به روابط معینی میدانست که ضروری و مستقل ازاراده آنان می باشد و این روابط را روابط تولیدی تعین میکرد و بامرحله ی معینی از رشد نیروهای تولید مادی شان مطابقت دارد. و کل این مجموعه یعنی این روبط تولید ، ساختاراقتصادی جامعه ، و شالوده واقعی راتشکیل میدهد و برهمین اساس روبنای سیاسی و حقوقی درارتباط با ان شیوه معین شعور اجتماعی استوار میگردد و کل شیوه تولید زندگی مادیست که روند زندگی اجتماعی، سیاسی فکری را مشروط میکنند و این شعور انسانها نیست که که هستی اجتماعی شان راتعیین میکنند، بلکه برعکس هستی اجتماعی آنان است که شعورشان را تعیین میکنند نیروهای مولده ی مادی جامعه درمرحله معنی از رشد خود با روابط تولید. موجود یا با مناسبات مالکیت که تاکنون درقالب آن عمل کرده اند درتعارض قرارمیکرد و به این ترتیب درفرایند این تناقضات عصرانقلاب اجتماعی آغازمیشود.)
مارکس درفلسفه تاریخی خود نیز برپایه همین تناقضات و بیان روبنا و زیربنای اقتصادی جوامع بشری ماتریالیسم تاریخی را بادرک دیالکتیکی آن برای سیرتاریخ تکامل جوامع بشری بامناسبات تولیدی واجتماعی آنان رابه شیوه به طور تنگاتنگی با نیروهای مولد آن پیوند داد. و با این
برداشت فکری مارکس هرگونه تغییرشیوه ی تولید وکسب درآمد تمام مناسبات اجتماعی مابین انسانها راتعیین می کنند و به این معنی ماشین دستی به شما جامعه با اشراف وفئودال می دهد و با ماشین بخارجامعه ای با سرمایه داران صنعتی …….

مارکس باور عمیقی به رشد جامعه دردوره معینی برای گذار به مرحله ای دیگر داشت و آنرا اجتناب ناپذیر می دانست و براساس همین پندارها مرحله رشد جامعه فئودالی را برای گذار به سرمایه داری میپنداشت و ظهور جامعه بوژوازی با مناسبات سرمایه داری را نیز نیروی محرک بسوی سوسیالیسم ترسیم کرد و از این تضادهاو رشد فزایند جوامع سرمایه داری که با طبقه کارگر نهادین میگردد و با انقلاب کارگری دیکتاتوری پرولتاریا مسیر گذار به سیوسیالیسم و جامعه کمونیسم میدانست و براین پایه مکانیسم و پروسه سیاسی آنرا با استدلال ها و منابع نظریه ی زیادی که برای اثبات این مسایل گفت و نوشت وآنرا درکتاب و رساله های فراوانی منتشر کرد.

مارکس برخلاف بسیاری ازکسانی که شیفه آثار فلسفی او بودند او فقط نویسنده و یا فقط یک حقوقدان و یک مدرس دانشگاهی نبودکه تز دکترای خود را ارائه دهد. بلکه انسانی جدا از متفکر و فیلسوف فلسفه انقلابی خستگی ناپذیری بود که تمام زندگی خودرا صرف مبارزه برای دستیابی به آرزوی جامعه ی بهتر و انسانی بود که ازهر نظر متعالی مترقی که همه انسانها که با آزادی و رفاه بدور از هرگونه تبعض و استسمار و بهره کشی و…. بیشتر به جامعه بهشت موعد – مدینه فازله شبیه بود.

مارکس درمدت زندگی خود جدا ازسردبیری چند روزنامه مهم اروپای تا اخراج از المان، فرانسه، انگلیس و تحریر چندین کتاب مهم فلسفی و سیاسی، اقتصادی درمبارزات کمون پاریس عضو فعال این جنبش پایه اجتماعی بود و پایه گذاری حزب سوسیال دموکراتیک آلمان و شرکت درکنگره های انترناسیونال و….. او رهبری مبارز و فداکار برای آرمانهای انسانی درپراتیک زمان خود بود.

بی شک باید بر این باوربود که مارکس تحلیل و تفسییرجامعه و ترسیم آرمانهای فکری و نظری خود را از نگاه دید و ذربین برداشت از مناسبات و تضادهای درون جوامع بشری ازلحاظ اجتماعی اقتصادی سیاسی با حوزه زیست خود تحلیل و مناسبات را براساس زیربنا و روبنا جوامع تفسیر میکرد. لذا روی همین اساس احزابی که به مارکسیسم وکمونیست ختم میشدند که خارج از حوزهای اقتصادی و اجتماعی و صنعتی اروپا بودنند همراه با ظهور سرمایه داری صنعتی و پیدایش طبقه کارگر دوچار چالش و تناقص نظری و سیاسی با مارکسیسم می شدند. مناسبات اجتماعی و تولیدی بسیاری ازکشورهای دور از اروپا که هنوز دارای جامعه فئودالی بودند و یا و هنوز ماشین بخار و طبقه پرولتاریا آنگونه که در اروپا بخصوص انگلیس وامریکا رشد و وارد عرصه اجتماعی و بسترجامعه شده بودند وجود نداشت، و این تفکر در برداشت فکری سیاسیون و مبارزان که میخواستند دنباله رو مبارزات طبقاتی مبارزات طبقاتی علیه سرمایه داری سازمان دهند بنوعی تضاد درون و ازخود بیگانگی ایجاد میکرد و نبود سازوکارهای اجتماعی واقتصادی ضرورت سیاسی آنرا درجامعه دچار چالش می کرد و بیشترین جنبش های اجتماعی علیه فقر و دستیابی برای رفاه و دموکراسی، آزادی و جامعه ی بهترو انسانی بابینش واعتقاد واندیشه های مارکس برای تحقق و رویای انسان کامل واحساسات اومانیستی آنقدر قوی بود که نه تنها مبارزان وسیاسیون جامعه را برانگیخته بود بلکه شاعران ، فیلسوفان روشنفکران عصرآهن رادرانقلابی عظیم علیه بردگی انسان و تبدیل شدن انسان به کالا توسط نظام سرمایه داری متحد کرد.

هرچند آرمانهای و پیشبینی های مارکس تا به امروز نیز تحقق نیافته است وچالش سیاسی برای مارکس و مارکسیسم ایجاد کرده، اما هیچ کس نمیتواند تاثیر و سمپات سیاسی اندیشه مارکس روی جنبش های مبارزات کارگری و انقلابهای بعدی که دراروپا، روسیه، چین، کوبا و بسیاری ازجوامع وکشورهای سرمایه داری نادیده بگیرد.

البته مارکسیسم با بست های سیاسی و اندیشه های دیگری بعدا همخوانی وبه اصلاح پیوند خورد و مکمل یگدیگر شدند. درانقلاب روسیه بلشویکها و شخص لینن که تاثیر عمیق اندیشه های مارکس روی او و حزب بلشویک گذاشته بود برای اختلاف مناسبات اجتماعی اقتصادی صنعتی روسیه که فاقد مکانیسم و توسعه سرمایه داری بود و فاقد طبقه متشکل پرولتاریای صنعتی و مزدبگیر بود و….. او با مطرح کردن تز جهش انقلابی و دور زدن پروسه توسعه سرمایه داری از لحاظ اقتصادی وصنعتی بعد از انقلاب دیکتاتوری پرولتاریا اعلام کرد و رسالت توسعه جامعه را بدست دولت سوسیالیست سپرد و بامرگ لینن استالین نیز اصلاحات سیاسی و اقتصادی بسیاری انجام داد که همزمان بود با جنگ جهانی دوم و حضور عظیم ارتش سرخ همگام با کشورهای سرمایه داری جهان همانند امریکا و انگلیس و….بعد از خاتمه فاتحان جنگ جهان را بین خودتقسیم کردنند وآغاز بلوک شرق و غرب و قطبی شدن جهان به دوقطب و جنگ سرد میان روسیه و امریکا درتحولات آتی جهان شد.

درادامه تاریخ مارکسیسم چین نیزدر 1956توسط مائو و با بهرگیری از تفکرات مارکسیسم و لننیسم روابط سیاسی واندیشه هایی نوینی را ضمیه مارکسیسم کرد. مائو معتقد به روشهای سیاسی و نظامی درانقلاب چین بود و قدرت را ناشی از لوله تفنگ میدانست. مائو روستاها پایگاه و دهقانان فقیر و زحمتکش روستاها نیروی انقلاب شمرد. و اصلاحات زیادی روی مارکسیست انجام داد و دیکتاتوری خلق دموکراتیک راجایگزین دیکتاتوری پرولتایارکرد . مائو نظرات و اعتقادهای زیادی وارد حوزه فکری و نظری اساسی مارکسیست نمود و می توان با اطمینان گفت جنبش های چپ وجریانات چپگرا درآسیا و خاورمیانه متعصب از نظرات مائویسیم قرارگرفتنند.

تاریخ سیاسی مارکسیسم و جڕیانات چپ وسوسیالیست ازآغاز تا امروز پراست ازاین تناقص ها و تضادهای نظری و فکری که هرحزبی و هرشخصی که خودراکمونیست خوانده است تفسیر متفاوتی و جداگانه ای را ازمارکسیسم ارایه داده که می توان آنها را با تاثیرات منفی ومثبت نگاه کرد و عملگرد آنها درسنجید. اما آنچه مهم است اینکه اندیشه ها و باورهای سیاسی و فکری مارکس و پیشبینی های اقتصادی واجتماعی وسیاسی مارکس همانگونە کە گفتیم تحقق نیافت و دنیای امروز از نظرصنعتی اقتصادی، فرهنگی و مناسبات اجتماعی بسیارمتفاوت می باشد ورشد سرمایه داری که با عصرآهن و ماشین بخارآغاز شد این که ازلحاظ سیاسی وحاکمیت برمنابع اقتصادی وصنعتی سرمایه جهانی بالیبرال دموکراسی هدایت میشود نظام بسته واستبدادی در اکثر جهان به نظام های پارلمانی وانتخابی ودموکراسی نسبی ورفاه تدریجی طبقه کارگردرحد و اندازاه های متفاوتی درجهان هسیتم و عصرتکنولوژی واتم جایگزین عصرآهن شده وجهان به دهکده کوچکی تبدیل شده که به لطف رسانه های جمعی و ماهواره های ارتباطی همه به یکدیگر دسترسی خبری ،علمی ،سیاسی و…..دارند . اما باید منکر این مسله نشد که اندیشه های سیاسی مارکس درروند تحولات سیاسی خود سرمایه داری جهانی را به عقب نشینی ودادن امتیازات اقتصادی فرهنگی وسیاسی به طبقه کارگر شد و مارکسیسم موجب ریزش فکری ودرنهایت جهان امروزی با تمام شرایط مثبت ومنفی آن شدیم.

اما در جهتی دیگر مارکسیسم وجریان چپ وسیوسیالیست موجب رشد واعتلای جامعه مدنی و بشریت بطور عام شد و جهان امروز بنوعی مدیون مبارزات فراگیر اجتماعی جریانات چپ درتمام زمینه های اجتماعی هست. و دستاوردهای سیکولارسیم و پلورالیسم و دموکراسی را از آنان دانست. اما در همان حال این جریان باتفسیر برخی ازاحزاب چپ ،که با افراط گرایی وتفسیرهای دینی و بامقدس نمایی مانیفیست و افکارمارکس آنرا غیره نقدگرایانه کرده اند و این تفکر را بعنوان دین همانند دین اسلام ومسیحیت ویهودی درآورند .و این احزاب درحاکمیت سیاسی با استبداد حزبی و برقراری سوسیالیست دولتی جامعه رابه انحطاط وخفقان سیاسی ،و ازلحاظ اقتصادی به جوامع های عقب افتاده صنعتی تبدیل کردند .ترور شخصیتی یاحذف فیزیکی افراد و شخصیتهای سیاسی ومذهبی مخالفان نظام وحزبشان وحصار فکری و فرهنگی جامعه بنام کمونیست باعث چالش و بدنامی کمونیست شدند. این افراطها متاسفانه تابه امروز در بسیارازنقاط جهان ما شاهدیم ودرکوردستان نیز بنوعی که اشاره خواهیم کرد باهمین تفسیرها مواجه هستم.
گرچه صادقانه بگویم اساسا افراطگرایی به کمونیست تعلوق ندارد و این فاشیسم سیاسی است که با فالانژیست فکری وذهنی حزبی سرهم میشود که انسان را ازا دارک به آزادی انتخاب وحق برابری انسانها دیگربرای ابراز اندیشه وآزادی بیان وعقیده بازمی دارد.

کوردستان ایران باپیشنه مبارزاتی درصد سال اخیر تا به امروز
یکی از جنبش دموکراتیک فعال اجتماعی میباشدکه در پروسه مبارزات سیاسی برای تحقوق اهداف سیاسی و مبارزاتی ملت کوردستان فرازو نشیبهای فراوانی راداشته اما آنچه مسلم و واقعیت دارد اینست که این جنبش از پشتیبانی مردم کورد برخودار میباشد. و هرچند وجود احزاب راست و چپ یکی ازنقاط قوت میباشد امادرهمان حال نقاط بسیارضعفی نیز داراست . البته همانند تمام جنبش های اجتماعی روبنا وزیربناهای سیاسی واجتماعی این جنبش قابل بحث می باشد .

زیربنای این جنبش انگیزهای ملی و فاکتورهای آزادیخواهی وعدالت اجتماعی، دموکراسی طلبی وسکولاریسم است که باحضور مردم و نیروی مبارزاتی آن پتانسیلهایی فراوانی رابرای این جنبش دموکراتیک همراه باحضوراحزاب وشخصیتهای سیاسی فراهم کرده است . واین جنبش داشته و درتمام عرصه های اجتماعی اقتصادی فرهنکی وسیاسی کوردستان حضور فعالانه دارد.که هر روز دامنه سیاسی خودرا به مبارزات مدنی و صنفی درجامعه کوردستان بست وگسترش می دهد.

روبنای عملگردها وپراتیک این جنبش در پروسه زمان بیشتر از یک مکانیسیم های حزبی وهمواره باحضورفیزیکی احزاب سیاسی بوده که در واقع نقش رهبری تعیین کننده ی رادرهدایت جنبش را بدست داشته اند ومتاسفانه درهمین راستا با گره دادن اختلافات سیاسی ایدلوژیکی وحتی فردی تحقق آرمانهای واستراتژیک سیاسی جنبش مدنی واجتماعی مردم رادربند وحصارو جدال سیاسی بین همدیگر گره داده اند. و باعث طولانی شدن مبارزات و دادن هزینه های سنگینی بلحاظ مادی و معنوی و جانباختن هزاران انسان مبارزوسیاسی هستنند که این افراد هرکدام ازآنان جایگاه ونقش مهمی رادرجامعه ایفاکرده اند.

نبود نقش وجایگاه رهبری و یا ائتلاف یاجبهه متحد سیاسی بدورنقشه راه سیاسی برای انسجام نیروهای مبارزاتی جنبش اجتماعی مردم کورد و تدوین خواسته های سیاسی و مدنی و دموکراتیک برای پاسخ دادن به نیازهای سیاسی روز جامعه مدنی کوردستان درحال وآینده می باشد. حزب گرایی ، فردپرستی و محفل گرایی سیاسی درون اپوزسیون احزاب کوردستان آفتهای روبنای سیاسی این جنبش هستنند که موجب عقبگرد سیاسی وسردرگمی برای پیشبرد اهداف مبارزاتی درجامعه ترسیم کردەاند.

اما با وجود این همە حرف وحدیث درمورد جنبش مبارزاتی کورد جایگاه ویژه وبارزی که درمیان جنبشهای مترادف ملی دارد اینست که این جنبش فقط به ناسیونالیستها وراستگرایان وشعارو اهداف سیاسی آنان ختم نمیشود .و تحول ومترقی کردن خواستهاواهداف سیاسی این جنبش ازسالیان گذشته با ورود جبهه چپ گرایان به میان صحنه مبارزاتی جامعه کورد و یا بهتر بگویم حضور مارکسیسم سطح خواسته های سیاسی و توقعات جامعه را باتمام عناصراجتماعی بالابرده . مارکسیسم انقلابی بافعالیت هسته های دانشجوی ومحفل های روشنفکری دهه پنجاه وارد ادبیات سیاسی و فرهنگی کورد با روحی انقلابی و رادیکال عدالتخواهی وارد بسترهای عمیق و عمومی جامعه شد. این نسل از چپ کورد با همان سازوکارها و برداشتهای رایج درطیف جهانی بود با مارکسیسم آشنا شدندو تلاش کردند که اندیشه هایی مارکسیسم را از لحاظ اقتصادی وفرهنگی وسیاسی تعارض بامناسبات اجتماعی جامعه کوردستان میدیدند باساده کردن اندیشه فلسفی مارکس و باتقلید ازمدلهای روسی و چینی توانستند دردوره ای نمونه مارکسیست نوینی رابه جامعه باروح ازخودگذشتگی وفداکاری صداقت و مبارزبودن درمیان توده های وسیع زحمتکشان وکارگران ساختمانی همراه باروشنفکران ومبارزان طیف چپ گرا را بنمایش بگذارند.

تحولات سیاسی سال 1357وسقوط رژیم شاهنشاهی پهلوی وآزادی زندانیان سیاسی رژیم و بازشدن فضای بازسیاسی درآن شرایط چه درکوردستان وچه درایران بطورکلی باعث بازسازی وسازماندهی وتعیین نقشه راهی برای اهداف مشخص سیاسی احزاب مخفی کورد و یاتشکیلاتهای چپ که تا آن زمان بصورت مخفی مبارزه میکردنند.

رشدو نمو تشکیلات جریان چپ کوردستان که هنوز ازلحاظ ایدیولوژیکی نتواسته بود خط سیاسی خودرا تدوین نماید آغازو شروع تلاشی مبارزاتی برای حضور سیاسی کمونیستهای کورد بشمارمیرفت تا بتواند اولا بتواند بلحاظ فرهنگی وسیاسی ازسد دفاعی جامعه که چپ را تاآن زمان چه بلحاظ مذهبی وچه بلحاظ روابط فئودالی جامعه ازپذیرش چپ خوددرای کرده بود آشتی دهند و توان نیروهای جریان چپ وسوسیالیستی که بیشتر درمیان طیف تحصلیکرده جامعه بود به بسترهای عمومی جامعه وتوده های زحمتکش حاشیه شهرها ودهقانان بدون زمین وکارگران فصلی ، ساختمانی برسند.
این تشکیلات که بعد از علنی شدن آن به کومله شناخته شد درمقطعی ازمبارزات سیاسی اجتماعی کوردستان که به جرات می توان دوره ای دوساله گفت یکی از دوران درخشش مبارزاتی این جریان میباشد که با آگاهگری روتین درجامعه ، هماهنگ کردن مبارزات مدنی و اجتماعی درمیان دهقانان ، کارگران ، بیکاران ، زنان . شوارهای شهرها ، تقسیم اراضی فئودالها در روستاها، تظاهرات مدنی ، اعتصاب، تحصن ، تلاش برای برابری حقوق سیاسی واجتماعی زنان بامردان باحضورگسترده زنان ودختران چپ درصحنه سیاسی ، اتحادیه های کارگری ، بیکاران، زنان ، معلمان ،و…..جمعیتهای دفاع از آزادی ودموکراسی که حضور طیفهای مختلف چپ دراین جمعیتهاکه درتمام شهرهای کوردستان بود پررنگ بود، تلاش برای تعامل و دیالوگ سیاسی بااحزاب کوردستان بخصوص حزب دموکرات، پیوند با احزاب چپ ایرانی وجنبش های ملی دیگر اقوام درایران ، حضوردرمذکرات و گفتگو بارژیم برای دستیابی خواسته هایی سیاسی و اعلام گفتگوها به مردم، پیوند مداوم و روزانه با زحمتکشان روستاهاو کارگران وحاشیه شهرها، تلاش بسیار فعالانه برای توضیح دادن اندیشه های مارکسیستی وچپ درکوردستان، تعامل بانیروهای مذهبی ومخالف چپ ،جذب عمومی فعالان سیاسی جامعه باتمام وبینش های سیاسی درتشکیلات، اعتباراخلاقی وفکری ازلحاظ سیاسی به جامعه کوردستان و بالابردن پرنسیپ سیاسی واخلاقی نیروی چپ ،فداکاری ،صداقت مصمم بودن عقیده وباورهای فردی واعتماددادن به نیروهای چپ درکوردستان و….

بی گمان تمام این توان، انرژی و نیروی این جریان چپ ناشی از وجود کادرهایی توانمندو فداکار این جریان چپ بود وسوسیالیستی بود که باعزم راسخ به افکارو اندیشه های برداشتهای ذهنی، انسانی استوارو غیره معمولی ازآن ساخته شده بود که مردم کورد هرگز نسلی به این اندازه مبارزو فداکار واقعی بخود ندیده و نخواهد دید.
دراین پروسه مبازراتی نقش شخصیتهای جایگاه شاخصی دارد و بی گمان نقش رهبری وهدایت همجانبه سازمان درتمام این فرازو نشیبهای اجتماعی ازکسی پوشیده نیست وکومله هم از این قاعده مستثنی نیست.

فواد مصطفی سلطانی این مبارز راستین چپ و سوسیالیست کورد با درایت و با بینش و تحلیل درست از واقعیت اجتماعی جامعه، توانست نقش رهبری آگاهانه و بدورازمنافع فردی، خانوادگی کومله رابه قله سیاسی کوردستان ببرد ودرمدت کوتاهی که یازده ماه تاریخی پربار از خصلتها وسنتهای انقلابی مارکسیستی را ارایه دهد که به جرآت گفت نمونه ای مانند او درمیان چپ و مارکسیست کورد تا امروز پیدا نشده. فواد هم قاطع بود و روح تعامل وهمان باور به آزادی دموکراسی و عدالت اجتماعی داشت واین آزادی نه فقط برای خود وحزب مورد علاقه بلکه برای تمام احزاب و مردم کورد خواستار بود…
عملکردو پراتیک سیاسی فواد و مکانیسیم های سیاسی چپ و پرتاپ توپ درزمین جنبش ملی دموکراتیک کوردستان ازطرف نیروی چپ تا امروز هیچ طیفی از کومله نقش و جایگاه سیاسی او را بازی نکرده. اساسا حتی بعد ازشهیدشدن فواد رهبری کومله باجهت کیری نادرست سیاسی کومله را از سنت و دستاوردهای فواد تهی کرد و با پرچسپ زدن مارکهای رایج احزاب چپی او را پوپولیست و اندیشه های سیاسی مبارزاتی او را خام وغیره کمونیستی قلمداد کردند .کومله درکنگره دوم و بعدا با تشکیل حزب کمونیست ایران خواسته و ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه با فوادو مارکسیسم انقلابی خداحافظی کردند وکومله را وارد تفسیرافراطی ودینی گونه کردند که نیروهای غیره چپ را ضدانقلابی وستون پنجم و.. بورژوازی کورد قلمدادکردند. ناسیونالیست را ضدانقلابی وآنارشیست جلوه دادند. حزب کمونیست شد مظهر نورو پاکی وعدالت ودموکراسی وآزادی مخالفان فکری شدن شیطان وهمه مسایل بااین خوب است وآن بد تحلیل و تفسیرکردند. رهبری وقت جنگ باحزب دموکرات راهم تئوریزه کرده و آنها مدافع بورژوازی کوردو خودشان نماینده طبقه کارگر دانسته و روح تامل وگفتگو را باهم قطع کردند، حتی به اعقتادهای مذهبی فردی وعمومی جامعه توهین کردندو….
ما باید نقد دیروز و امروزخود را انجام دهیم وخط قرمز نداشته باشیم. امروز در طیف چپ و احزابی که خود را وارث کومله میدانند باید باصراحت عملکرد آنها را نقدکرد وسنجید، چون این عملکردها درآینده نیز تکرار میشود .

من به نقد عملکرد سیاسی حزب دموکرات دراین تاریخ مبارزاتی و واکنش های او باجامعه وکومله کاری ندارم، چون موضوع بحث من نسیت . لذامن فقط به این اعقتاد دارم که طیف چپ درکوردستان درشرایط فعلی باتمام تحولات سیاسی منطقه و ایران وکوردستان دارای تشکیلات و یاحزبی که بتواند نیازهای سیاسی و اجتماعی و فکری آنان راپاسخ دهد نیست . امروز همان موقعیتی چپ قرار دارد که فواد مقاله “اینک چە بایدکرد” را نوشت و یا از توده ها به میان توده ها….
واحزابی که خارج ازطیف کومله هستنند مارکسیست وکمونیستهای وآنانی که به تفکر منصورحکمت ختم میشوند با لودگی سیاسی و توهین وتمسخره فکری ناسیونالیستی کوردو کومله سعی دارند خودرا نماینده چپ کوردستان قلمدادکنند . به این تاریخ تعلق ندارند.
چپ کوردستان با بازنگری درتشکیلات و اهداف سیاسی بار دیگر باید تحول و ازانفعال و پاسیفیزم سیاسی عبورکنند . مبارزات سیاسی درسطح منطقه و بخصوص مناطق کوردنشین درترکیه، سوریه، این را بما نشان می دهد که انسجام فقط مربوط به احزاب نمی باشد بلکه باید انسجام روبه درون جامعه هم داشته باشیم .

طیف چپ باید باجداکردن صفوف خود از انحرافات سیاسی چپ نماهای کورد باروحیه نقد سیاسی و بدن پروا باید بسوی انسجام وپاسخ سیاسی دربرخورد سیاسی بانیروهای اصلاح طلب، نهادهای مدنی جنبش های اعتراضی ، کمپینهای مدنی ، جنبش کارگری ، دانشجوئی ، درون جامعه کورد باشد . چپ سوسیالیست کورد با تجمع فکری باید از کومله عبور کنند و نقش راه جدید را با سنت ها وعملگردهای تاریخ مبارزات این تشکیلات بنمایش گذارد . باید بصراحت گفت حزب کمونیست ایران درحصار ایدیولوژیکی لنینسم گرفتارشده. باید گفت حزب کومله معتهدی هیچ اشتراک فکری و سیاسی با کومله و تارخ فواد ندارد . اینان بازنشسته سیاسی هستنند که حاضر به ترک جایگاه و مقام خود نیستند.
طیف جریان سوسیالیستی اگر باک ومله زحمتکشان درآینده بتوانند ائتلاف ویا حزبی براساس نیاز چپ امروزی تشکیل دهند می تواند سمپات مارکسیسم و فواد را بار دیگر در جامعه کوردستان احیاکنند.

اگر نتوانیم تعریف جدیدی برای چپ باشاخص های اقتصادی ، فرهنگی، سیاسی درجامعه کوردستان و بانقش راه مشخص مبارزاتی ودارای استراژیکی نوین با تاکتیک وپراتیکی مشخص برای انسجام نیروهای داخل کوردستان داشته باشیم، قطعا نیروهای سکولار، چپ و مدنی نسل جدید جامعه معلوم نیست به چه جهتی رانده میشوند و درچه فضای فکری پرورش می یابند. ما باید به نقدروش ورفتارو کردار، اخلاق سیاسی کسانی که امروز کومله نامیده میشوند ادامه دهیم. تعامل، گفتگو، نقد سازنده و افشاگری می تواند پرنسپ سیاسی چپ را بار دیگر درشکلی متفاوت خود را وارد جنبش اجتماعی و فراگیرملی دموکراتیک کوردستان نماید. ومارکسیم راشامل کسانی شمرد که درمبارزات روتین جامعه با پیوند با کارگران وزحمتکشان، نیروهای فعال سیاسی درتمام عرصه مبارزاتی جامعه بدون درنظرگرفتن عقاید آنان بدنبال راهی برای بدست آوردن شرایط بهترانسانی درجامعه ی استبدادزده مذهبی ایران هستند. پیوند اجتماعی یکی ازخصلتهای چپ مبارزو انقلابی است.، پس تمام انسانهایی که دراین عرصه اجتماعی فعالیت دارند با هرمشخصه طبقاتی وشغلی مبارزی چپگرا محسوب میشود و باید ازحصار ایدیولوژیک بدور انسانهاو فکرآنان باهرعنوانی دست برداریم.

و دراخر با درج قسمتی از مقدمه کتاب “مارکس چه میگوید” اثر اریک فروم، این مقال را به پایان میبرم:
“از طنزهای عجیب وغریب تاریخ این است که، حتی درعصر دسترسی نامحدود به منابع ، در بدفهمی وتحریف نظریه ها هیچ حدو مرزی ندارد. دراین خصوص نمونه ای افراطی تر از آنچه درچند دهه ی گذشته درباره ی نظریه ی کارل مارکس روی داده نمی توان یافت. در جراید، سخنرانی های سیاستمداران ،درکتابهاو مقالات عالمان اجتماعی و فیلسوفان معتبر، ارجاع های مکرری به مارکس ومارکسیسم وجود دارد. با این وجود این به نظر می رسد بجز چند استشنا، سیاستمداران و روزنامه نگاران هرگز حتی نیم نگاهی به یک سطر از نوشته های مارکس نینداخته اند؛ عالمان اجتماعی نیز به حداقل شناخت از مارکس رضایت دارند، آنان به وضوح ازاین که درچنینی حوزه ای همچون متخصصان رفتارمی کنند احساس ایمنی دارند، آنهم درست به این دلیل که کسی که درحوزه ی تحقیقات اجتماعی اقتدار و جایگاهی دارد گفته های جاهلانه آنان رابه چالش نمی گیرد”.

بژی سیوسیالیست
بژی فواد

بابەتی هاوپۆل

پایان مهتدیسم آغاز فوادیسم / مام رحمان

مهتدی هیچگاە میراث بجاماندە ازبینش فکری وخصلتهای مبارزاتی واخلاقی وهژمونی سیاسی کاک فواد را که …