هه‌ینی 22 ئه‌یلول 2017
ماڵەوە / فارسی / کاریکلماتورهای از:خالد بایزیدی (دلیر)

کاریکلماتورهای از:خالد بایزیدی (دلیر)

1-قطارزندگی سرانجام درگورستان توقف می کند

2-پرنده که آلزایمرگرفت.صیادبه دام اش انداخت

3-کارمندان بانک لااقل هشت ساعت کارشان پولدارترین آدم هاهستند

4-خورذن سیب بهانه بود.آدم وحواازاول باهم رابطه داشتند

5-پرنده راکه به قفس انداختند.آسمان کرور.کروربارید

6-پرنده که ازقفس پرید.آسمان تند.تندبه آغوشش کشید

7-مستی ازاین روتعریف بهشت می نمود.که نهرهای شراب مدام جاری است

8-شکارچیان تنهازورشان به حیوانات پیرمی رسد

9-پرنده ای که پیرمی شود.زودنیزبه دام صیادمی افتد

10-برای پرنده ای پیرپروازدراوج آسمان چه سخت است

11-قطره های باران.آه دردمندان ودلشکستگان است

12-طناب دارازشرمساری .رختهایش رابه بادسهمگین سپرد

13-باران دلدادگی ام رامی دادواشکهای غربت وتنهایی ام راپاک می کرد

14-گورکن سنگ قبرکه گذاشت گفت:نگران نباشیدسنگ تمام گذاشتم

15-عزرائیل نیمه آرزوهایم راباخودبردونیمه دیگرنیزبه بادی سهمناک سپرد

16-شهرکه خالی شد.قلب من نیزخالی ازسکنه شد

17-برروی پل صراط المستقیم نوشته شده بود:اطفاازانداختن موزخودداری کنید

18-گنجشکی می گفت:آه نان اززیرسنگ بدست می آید

20-دیشب مانده بودم که برای کدامیک ازدردهایم مویه کنم

21-دردهایم که ازخواب برخاستندگفتند:اینگونه برای ماپدری می کنید

امشب همه شب ازدردمی نالیدیم

22-پرندگان ازاینکه قفس هاخالی بودند.چه خوشحال شدند

23-تنهاپرندگان ازمرگ هیچ نمی دانند.گرنه هرگزپرپروازنمی گشودند

24-سپیدی موهایم راکه انکارکردم.آئینه بمن هق.هق خندید

25-پروازراکه بخاطرسپرد.عزرائیل گفت:عجب عافظه ای دارد

26-پنجره راکه بخاطرنسپردم.یارم نیزمراازیادبرد

27-خوشه های گندم جوانه زدنددردستان پینه بسته دروگران

28-عزرائیل مرگ ام رابه تاخیرانداخت .تاکه شعرهایم یتیم نشوند

29-وقتی که رفتی درجا.جاهای پایت برگ سبزی به زردی گرائید

30-درختی اندوهگین شد.ازاینکه می خواستندازوی دسته ی تبری بسازند

31-هق.هق گریستم .گاه که آئینه هاجوانی ام به خاطرنمی سپردند

32-بادازبرهنگی درختهاحکایت می کرد.ودرختهاازهیزی باد

33-آسمان غرق درنگاه کودکی بود.که بادبادک اش رادراوج چشمان آبی اش

به بادهاسپرده بود

44-من ومرگ ودکامی نوشیدیم وعزرائیل شات.شات برایمان می ریخت

45-مادرم می گفت:سرانجام زندگی ات راباکتاب خواندن خواهی باخت

46-سیگارآزادی راکه پوک زدم .ازقول انقلاب گفت:عجب هوای مطبوعی

47-سایه ای خودراپنهان می کرد.تاکه سایه اش راباتیرنزنند

48-یاروخاکی نبود.خودراخاکی کرد

49-یارواینقدرخاکی بود.ازخاکی بودن اش خودرامی تکاند

50-ازخاکی بودن اش.چه گردوخاکی ازآن برمی خواست

 

 

بابەتی هاوپۆل

کانون تجاوز جنسی/ آناهیتا اردوان

کارل مارکس در دست نوشته های اقتصادی- سیاسی سال 1844،می گوید:«موقعیت زنان در جوامع معیار …