یه‌ك شه‌ممه‌ 17 كانونی یه‌كه‌م 2017
ماڵەوە / فارسی / چرا باید سوسیالیست باشید! / تلخیص و ترجمه: آناهیتا اردوان

چرا باید سوسیالیست باشید! / تلخیص و ترجمه: آناهیتا اردوان

By Rob Sewell

پیشرفت درایت و فراست انسانی در عصر کنونی عزیمت به دورترین بخشهای منظومۀ شمسی و اختراع خودروهای بدون راننده را میسر ساخته است. پیشرفت و گسترش علم، صنعت و تکنولوژی براستی حیرت انگیز و شگفت آور است. اما، کماکان از تدارک مسکن کافی و درخور جهت ساماندهی بی خانمانی اجباری و فرآوری کسب و کار مناسب برای جوانان، عاجز و ناتوان است. انسانها از سائو پائولو و قاهره تا لندن و کشورهای صنعتی سراسر جهان از معاضیل بدوی و پی آمدهای ناشی از آن، در رنج اند. درهمان هنگام، میلیاردرها نظیر رئیس جمهور آمریکا، دونالد ترامپ و یارانشان در لندن و مناطق گوناگون برخوردار از ساختمانها و آپارتمانهای مجلل و کشتیهای قایقرانی گرانبها، مجموعه آثار هنری ارزشمند و بی همتا، با ناوگان و اتومبیلهای شیک و تجملی و هواپیماهای خصوصی به سفر و سیاحت مشغول اند. افزون بر اینها، ارتشی از خدمه و راننده و چاکر و کلفت شب و روز ،برابرشان سر تعظیم فرود می آورد. انباشت بی اندازۀ ثروت و قدرت در دست عدۀ قلیلی براستی موجد حیرت و شگفتی است. بعنوان مثال، درآمد 85 نفر از میلیاردرها، افزونتر از ثروت اکثریت مردم جهان است. زمانیکه ثروتمندان در بار و رستورانهای مجلل به نوشیدن شراب و تناول بهترین خوراکها مبادرت می ورزند، شمار چشمگیر و رو به تزایدی از والدین، خانوارهای کارگری، به عمد از مصرف مواد خوراکی لازم و حیاتی بمنظور تأمین هزینۀ تحصیل فرزندانشان، پرهیز دارند. اکثریت رنجبران جهان اگر خیلی خوش شانس و بیکار نباشند، ضرورتاً ساعتهای طولانی و بصورت ناهنجار، کار می کنند. بیماریهای سل و نرمی استخوان در حالی به خیابانهای مصیب زدۀ شهرهای جهان بازگشته است که اغنیا به خوشگذرانی های تجملی و عیاشی، می پردازند!

بدون منظور و رهنمونی

صنایع در جوامع در حال پیشرفت و پسرفت حالایی بصورت دوره ای ورشکست یا تعطیل می گردند و کارگران افزونتری هرروزه به جمعیت بیکاران و افسرده گان اضافه می شوند. از این جهت که صنعت و تبحر آنان دیگر مورد نیاز نیست! دستمزد و مزایای کارگران کاهش یا قطع می گردد و بصورت نیمه وقت بکار گمارده می شوند. جوامع سرمایه داری در هنگام بحرانهای ادواری به نوعی فاجعۀ فطری و طبیعی گرفتار می آید. شهروندان قادر به حل و مرتفع ساختن مایحتاج و ضروریات زندگی اشان، نیستند. چنین وضعیتی را با کدامین منطق و خردی میتوان معنی و تفسیر کرد؟! متولیان سامانۀ سرمایه داری با اطمینان خاطر می گویند که راه برون رفتی از بحرانهای مزبور نیست. تعطیلی و ورشکستگی کارخانهها و بیکاری کارگران جزو جدایی ناپذیر از فعل و انفعالات بازار است و بمانند هرس کردن درختان و برچیدن چند برگ مُرده جزو طبیعت حیات انسان بشمار می آید. بحرانهای اقتصادی همواره وجود داشته و خواهند داشت ( کلامی گزاف و مهمل)! از اینرو، پایا و دائمی اند! آیا گذران زندگی بی شمار شهروندان در محلات کثیف و خیابانهای شلوغ درحالیکه آپارتمانها و ساختمانهای مسکونی فراوانی بمنظور احتکار و کسب و انباشت سرمایه، خالی نگاه داشته می شوند، جزو سرشت طبیعی حیات انسان است؟!. آیا گرسنگی و بی خانمانی ناشی از روند طبیعی و پایدار زندگانی انسان است بخصوص زمانیکه کشاورزان به ترک زمینهای شخم زده اشان در مقابل دریافت پول ناچیزی، مجبور می گردند؟! آیا این امری طبیعی است که شهروندان بسبب عدم توانایی پرداخت هزینۀ بیمارستان و دارو، در گوشه ای تیره و تار چشم از جهان فرو بندند؟ پذیرش و تایید استدلال و براهین بمعنای طبیعی بشمار آوردن معاضیل و مصائب مزبور، بی تردید ساده لوحانه و غیرمنطقی است. چرا کارگزاران و مسؤلان، توانایی تنظیم و برپایی نظمی نیستند که تمامی شهروندان از ثروت و قدرت و فواید علم و تکنیک بهرهمند گردند؟ افراد ماهر و چیره دست در حوزهها و عرصه های مختلف بدانسان که راکت بسوی ستارۀ پلوتو و فراتر از آن پرتاب می کنند و شگفتی می آفرینند، قادرند دشواریهای کنونی را نیز مقهور و مهار سازند. امکانات و منابع برای بناکردن مسکن برای همگان موجود است. ولی، کمپانیهای ساختمانی و صاحبان املاک تاجراند و تنها زمانی به پی افکندن عمارات مبادرت می ورزند که سود هنگفتی نصیبشان گردد. در حقیقت، ساختمانها و ممالک کمتر، سود بیشتر، لیست انتظار کرایۀ مسکن طولانی تر و دشوارتر، سود بیشتر. البته آنان هرگز چنین فرایافتی از واقعیات و حقایق رقت انگیز جاری را نمی پذیرند. آنان با اتکاء به ترفند و ریاکاری پیوسته مشکلات را قسمی از بخش لاینفک از روند طبیعی زندگانی انسان، معرفی می کنند.

سرمایه داری کازینویی

سرمایه داران، صاحب و مالک همه چیزاند و تنها به کسب و انباشت سرمایه علاقه دارند. سرمایه ماحصل زحمت و کار طاقت فرسای کارگران و دیگر اقشار زحمتکش در قبال دستمزد ناچیزی است. آنان به اندازه ای مزد دریافت می کنند که تا دریافت اجرت آتی، به کار مزدوری ادامه بدهند. استثمارگران و صاحبان ابزار تولید در فازهای پیشین به هر صورت ماده یا محموله ای تولید می کردند. اما، در فاز کنونی می کوشند بدون دردسر تولید و وابستگی به نیروی کار، به احراز سرمایه نائل آیند. وارسی لیست ثروتمندان شنبه های تایمز نشان می دهد که سرمایۀ ثروتمندان از طریق ارث، املاک، بانکداری، موسسه های مالی و بطور کلی بخش غیرتولیدی ..بدست آمده است. آنان بیشتر از تولید کالا به خرید و فروش سهام و اوراق بهادار حتی بنجل، مشغول اند. کاروسازهای بازار سهام نظیر کازینوی قمار عمل می کند. متاسفانه، زندگی میلیونها نفر در جهان به پرتاب یک تاس درمیان میلیاردرها، مشروط و مرتبط است. ثروتمندان هرگز نمی بازند و برایشان مهم نیست که چه چیزی تولید می کنند یا می خرند و می فروشند.

سرمایه داران: مولد ثروت یا پارازیت و طفیلی؟!

میلیاردر شهیر، “وارن بافت” با دارایی نزدیک به 67 میلیارد دلار بازار خرید و فروش سهام را به “شکار فیل” سرگرمی و تفریح یی که افراد بسیار اندکی از آن آگاه اند، تشبیه می کند. آقای “بافت” یک شرکت پارچه بافی را با سرمایه ای نزدیک به 354 میلیارد دلار به شرکت به اصطلاح جوش سنگ در آمریکا مبدل ساخت که بسیاری از شرکتهای راه آهن، کارخانه ها و برق را از نظر بیمه و وام، پوشش می دهد. علاوه بر این، امور مالی بین شرکتهای بزرگ نظیر “کرفت” و “هینز” و “تیم هروتن” وابسته به “بورگر کینگ” را ترتیب و تنظیم می کند. “وان تویل” شبکه ای از خرید و فروش اتومبیل در آمریکا به قیمت 4 میلیارد دلار واپسین ملک شرکت وارن بافت است. او پس از خریدن شرکت مزبور گفت:” با وان تویل مالک بیش از نه شرکت هستیم که در فرچون 500 ثبت هستند. از اینرو، بیش از 490 ماهی برای سهامداران در دریا ریختیم.”

برخی از سرمایه داران کلاسیک که نتوانستند نظیر آقای بافت کار کنند از دور خارج شده اند. بسیاری از مدیران شرکتهای ورشکسته توسط ثروتمندانی نظیر بافت، بکار گرفته شده اند. این آقا و سرمایه دارانی مانند او بسیار سخت مشغول کار هستند. ولیکن، آیا کاری که امثال بافت انجام می دهد برای تولید ثروت واقعی لازم الاجرا و ضروری است؟!

جان استراچی، کمونیست بریتانیایی بیش از یک دهه پیش پاسخی بسیار مناسبی به این پرسش می دهد. او می گوید: کشوری را تصور کنید که تمام جاده ها و خیابانهایش به دروازههای پرداخت عوارض منتهی می شود. صاحبان این دروازهها در محل کارشان زندگی می کنند و با نزدیک شدن اتومبیلها، پول می گیرند، دروازه را باز می کنند و سپس می بندد. اقتصاددانان چنین کشوری مطمئناً معتقدند که صاحبان دروازه ها سزاوار تمام پول و سکه هایی هستند که دریافت می کنند. زیرا، بسختی کار می کنند، در هر آب و هوایی بایستی دروازه را باز کنند و ببندند و ترافیک و عبور و مرور اتومبیلها را سامان دهند. از همین رو، اقتصاددانان بجهت فعالیت شبانه روزی و مزد اندکی که صاحبان دروازهها دریافت می کنند مصرانه فعالیت ایشان را تولید بحساب می آورند که کشور بدون وجودشان پریشان و مشوق، خواهد گشت. اگر شخصی بگوید که بدون دروازهها و صاحبان دروازه، نیازی به پرداخت پول و عوارض نیست،عبور و مرور اتومبیلها تسهیل و ترافیک سبکتر می گردد، بسرعت نظرش از سوی اقتصاددانان سرمایه داری بی اساس خوانده می شود و مورد خشم و غضب قرار می گیرد. اگرچه زحمت و تلاش افرادی که کار می کنند به هیچ وجه ناچیز نیست. اما، مدیران شرکتهای سهام، بانکداران، محتکران، سفته گیران و کوسه های بزرگ سرمایه گذار و بطور کلی شرکتهای بزرگ نوگرا دقیقا شبیه صاحبان دروازههای روایت سادۀ جان استراچی، هستند. تعدادی قلیلی از سهامداران بدون هیچگونه تولیدی با استفاده از شیوه ها و اسالیب مختلف به کسب و انباشت سرمایه سرگرم اند. یکی از سهامداران وقیحانه دوران کنونی را وقیحانه به دوران پاداش گرفتن از پول دیگران که حقیقت تلخی است، تشبیه می کند.

اضافه تولید

مشکل بزرگ پارازیتها این است که نمی توانند بتنهایی ثروتشان را مصرف کنند. تناول خاویار و نوشیدن مشروب نیز حد و اندازه ای دارد. بنابراین، بیشترین ثروت اشان را در مسیر احراز سرمایه بیشتر خرج می کنند. در این روند، عالی ترین جایگاهها در سوداگری و بازرگانی، دولت و سیاست را ازآن خود می کنند و بدین ترتیب عناصر مهم طبقۀ فرادست را تشکیل می دهند. اکثریت سرمایه داران نه بطریق کار و زحمت، بلکه بخت و اقبال و ارث و میراث، ثروتمند گشته اند. “کار کنید تا روزگاری ثروتمند گردید” افسانه و مزاح عامیانه ای بیش نیست. تعداد قلیلی از کارگران ممکن است بسوی طبقۀ فرادست بخزند و از فقر و محنت رهایی پیدا کنند. سازوکار سامانۀ سرمایه داری به گونه ای است که کارگر هر چقدر بیشتر زحمت بکشد، فقیرتر می گردد و تنها تا زمانیکه تاب و توان کار کردن دارد، کارگر باقی می ماند. سعی و جهد طاقت فرسای افراد در سیستم سرمایه داری بمعنای دستیابی به رفاه اقتصادی، نیست. اگرچه بی گمان بر سود و سرمایه صاحبان ثروت و قدرت می افزاید. امروزه، سهم نیروی کار از ثروت ملی کشورها به رغم رشد روزافزون ثروت، شدیداً کاهش یافته است. سال 2013، مدیران و روسای شرکتهای آمریکایی 295.2 برابر بیشتر از کارگران معمولی، درآمد داشته اند. این برابر با رشد 20 درصدی در مقایسه با سال 1965 است. درآمد سالانۀ مدیران شرکتهای انگلیس بطور متوسط به 5 میلیون پوند، 183 برابر زیادتر از دستمزد کارگران با رشدی 160 برابری در مقایسه با سال 2010، گزارش شده است. ده نفر از عالی رتبه ترین مدیران و روسای کشور انگلیس تقریبا 156 میلیون پوند در سال درآمد دارند. این، بخش کوچکی از پی آمدهای ناگزیر سیستم سرمایه داری است. قانون حاکم بر بازار سیستم سرمایه داری همانطور که کارل مارکس مدتها پیش توضیح داد از آنارشیزم ( هرج و مرج) تبعیت می کند. اصلی ترین تضاد سیستم سرمایه داری این است که کارگران قادر نیستند تمام موادی که تولید می شود را خریداری کنند. امروزه، اضافه تولید به بالاترین حد خود رسیده است. تولید روز افزون و بی رویه با توجه به گنجایش فراوری، تولید انبوه و کلان برای بازاری که مشتریان اش بطور فزاینده ای در حال کاهش اند ماحصلی جز تولید و بازتولید بحران، ندارد.

کنترل خودکار و بیکاری بی شمار

میلیونها نفر بویژه جوانان در جهان بیکارند. استعدادها و خلاقیتهای ایشان پوسیده و ضایع می گردد. توانایی و نیروی کار میلیونها نفر در سال بسبب بیکاری از بین می رود. بر پایۀ تخمین گزارش آکسفورد سال 2013، نیمی از کار و مشاغل کنونی در مدت یک یا دو دهۀ آینده ناپدیده خواهند شد. تصور کنید! نیمی از مشاغل از بین بروند!!

این پیشگفتار کنترل خودکار و گسترش پروژۀ ربات ( آدمهای مکانیکی) است. پیشرفت باورنکردنی تکنیک رباتها میتواند بسیاری از انسانها را از زحمت و مشقتهای بی حسابی خلاص سازد. اما، دستاورد گسترش علم ربات و آدمهای مکانیکی تحت کنترل و مدیریت سرمایه داری به عکس خود و در حقیقت تشدید رنج و حرمان انسانها، تبدیل شده است. ماشین بتدریج جای نیروی کار انسانها را گرفته است و انسانها را به موجودی بی مصرف و اضافی دگرگون می سازد. همگان در چرخه ای گرفتارند که پیوسته سریعتر و سریعتر می چرخد و بسیاری را از دور خارج می سازد. اگر در گذشته یک نفر از اعضای خانواده کار می کرد و خرج دیگران را می پرداخت. اکنون بیشترین اعضای خانواده بایستی به چندین کار مبادرت ورزند و بصورت نیمه وقت کار کنند تا شاید قادر باشند حداقل نیازمندیهای تمام اعضای خانواده را برطرف سازند. میلیاردرها، طبقۀ فوقانی، یک درصدیها بطور حیرت آوری ثروتمندتر می گردند و بتدریج، دستیابی به شغلی که پاسخگوی حداقل نیازهای کارگران باشد، بسیار دشوارتر می گردد. آنان می گویند سودمندی تولید باید ارتقاء یابد. به بیان دیگر، سرمایه داری بایستی با کاهش میزان احتیاج به نیروی کار انسان- کارگر، تولیدات بیشتری به بازار عرضه نماید. سرمایه داری نیازمند افزایش تولید ولیکن با توسل به نیروی کار کارگران کمتر است. این سیاست راهبردی برای رییس و روسا بسیار سودمند و مفید است. اما، اقتصاددانان سرمایه داری می بایست پاسخ دهند که در شرایطی که کارگران بطور فزاینده ای بیکار و بی پول می شوند چه کسی می خواهد کالاهای بنجل را بخرد؟ از اینرو، سرمایه داری در شرایط حذف نیروی کار انسان جهت تسهیل کسب سود و سرمایه، نیز دچار بحران می گردد. اضافه تولید با توسل به راهبرد کنترل و هدایت دستگاهی بطور خودکار نیز سیستم سرمایه داری را از بحرانهای ساختاری خلاص و رها نمی سازد. بکارگیری بهینه از علم و تکنیک امروزین بویژه رباتها می تواند از رنج و محنت کار طاقت فرسای شهروندان جهان، بکاهد. هستی پذیری چنین ظفری نیازمند خلع ید از صد و پنجاه انحصارات بهمراه تاسیسات مالی و بانکی از ثروت عمومی و مطمح نظر قرار دادن برنامه های دموکراتیک تولیدی برابر با نیازهای انسانها و الغاء مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و علم و تکنیک، است. اجرای برنامه ریزی اقتصادی بر پایۀ نیازهای انسانها و نه حرص و طمع می تواند تولید را سالانه 20 تا 25 درصد افزایش دهد. میلیاردها سرمایۀ انباشت شده در دست طبقۀ فرادست بایستی در راستای رفع نیاز انسانها، برق، آب، مسکن، کار، آموزشی- پرورشی، بهداشتی و افزایش سطح دستمزدها، آزاد گردد. نتایج اجرای برنامه های دموکراتیک پس از انقلاب 1917 بر واقعیت مزبور دلالت دارد. بطور مثال، از سال 1958 تا 1968 بیش از صد میلیون مسکن در روسیه، ساخته و بنا شد. این میزان بیشتر از طرح مسکن سازی سراسری در اروپای غربی، ژاپن و آمریکا، است. بدین سبب، به کار بستن برنامه های دموکراتیک با توجه به رشد علم و تکنیک در جهان قطعا تاثیرات چشمگیری در بهسازی معیشت کارگران بهمراه خواهد داشت. سیستم سرمایه داری تمامی فعل و انفعالات اقتصادی و سیاسی را در دست خود گرفته و اعلان می دارند، کارگران قادر به رهبری جامعه نیستند. چرا نه؟! تمامی نعمات مادی و معنوی جهان حاصل کار طاقت فرسای کارگران و دیگر زحمتکشان است که می توانند از علم و تکنیک و تمامی دانش حالایی برای ابطال بیکاری و فقر و حرمان استفاده کنند. امروزه، بیش از 15700 کلاهک جنگی در سراسر جهان موجود است که با قدرتی که دارد می تواند تتمه آنچه از جنگهای امپریالیستی، سالم باقی مانده را از بین ببرد. دولتها مترصدند طی دهۀ آینده بیش از یک تریلیون دلار صرف تولید سلاح هسته ای کنند. چه مصرف زیان آور، بدنام و افتضاحی! علم و تکنیک کنونی به مثابۀ ماحصل کار طاقت فرسای کارگران یدی و فکری شایسته است صرف ارتقاء سطع معیشت انسانها گردد و نه ساختن بمبهای بزرگتر و قویتر! منابع، علم و دانش بیرون مهیا و آماده اند. اما، در کنترل دیکتاتوری سرمایه داری مالی، موسسات و بانکها و میلیاردرها قرار دارند.

برنامه ریزی سوسیالیستی برای چگونگی پیشبرد برهمکنش سیاسی و اقتصادی و بهره برداری از تکنولوژی و علم و فناوری پیشرفته بدست خود کارگران تنها راه رهایی و خلاصی از شرایط دهشتناک کنونی است.

 

Rob Sewell is the editor of Socialist Appeal

بابەتی هاوپۆل

کبوترهای صلح ! / رشاد – مصطفی سلطانی

پیام کبوتران صلح :  بعد از مرگمان بدنبال قبر ما نگردید ، آرامگاە ما در …