سێ شه‌ممه‌ 21 تشرینی دووه‌م 2017
ماڵەوە / فارسی / در دور دستهای این زمان متروک و پست / علی یحیی پور سل تی تی

در دور دستهای این زمان متروک و پست / علی یحیی پور سل تی تی

در دور دستهای این زمان متروک و پست

به خورشید خیره می شوم
تاول ها هم چون بادکنک های خیالی بر مغز های آشفته شناورند
زمان در آرایش خود به هستی نگاه می کند
باید داسها را تیز کرد
بچه ها ی پا برهنه در آفتابی داغ در این قمارخانه سر گردانند
موجی سهمگین از خزر به خیابانها می آید
و آنگاه خاموش می شود
در شعاع آفتاب گوئی همه چیز رنگ خون می گیرد
و تفاله های این سراب و بیابانی دوباره در خیابانها می رویند
مغز ها مغشوشند
گوئی هیچ علفی خیال سبز شدن ندارد
و خزر هم چنان می گرید
و از گریه ی طاووس جنگل پریشان است
یک بته ی پیکر مانندی از دور بیرقی بر فراز جنگل می پاشد
و کبوتر های خونین سرود می خوانند
در آستانه ی پریدن یک ستاره به انبوهی از جنگل
انتظار را در شعر هایم جان می دهد
زمان گوئی یخ بسته است
هر حرکت به انبوهی از خاشاک مبدل می گردد
و جلوی توفان آب را می گیرد
آسیابهای مدرن زمان را در هیولاهای گذشته له می کنند
خورشید لکه ی تاریکی بر اشیا ء فرسوده نقش می زند
خنجر هر برادری بر پشتهای انسان نهیب می زند
دیگر صدائی نیست
پنجره ها تاریکند
و البرز چادری آغشته به خون به سر کرده است
تنها انتظار امید شکسته ایست
که هر روز از خزر به ساحل می آید
از این مخمصه اگر رهائی یابیم
روز عروسی انار با گندم است
ولی قرنهای طولانی مرداب به خون خواهد گریست
و دریا خاشاک به ساحل می آورد …

بابەتی هاوپۆل

انسانیت می تپد / آمانج صلواتی

زلزله کرمانشاه و اتحاد و همبستگی مردم برای کمک به مردم زلزله زده نشان از …